توجه : اين گياه با جعده مندرج در كتب قديم فرق دارد .
Code - 222
النج ( تذكره )
Alangium lamarckii Thw
در كتابهاى ديوسكوريد ، الحاوى ، صيدنه و بهطور كلى در طب سنتى ايران تا قبل از سال 1000 ميلادى نامى از گياه برده نشده است . داود انطاكى مىنويسد : النج بالام ساكن پيش از نون مفتوح است واژهاى يونانى است كه به معنى اهل مىباشد . دانه آن سفيد كوتاهتر از برنج و متمايل به گردى با خال ، ساق آن باريك و گل آن سفيد و راس آن مانند زردك در كهير سودمند است . روز اول به اندازه نيم درهم روز دوم نيم مثقال و در سوم يك درهم هر دفعه با سه اوقيه سكنجبين خورده مىشود و در خارج كردن مشيمه مجرب است ( ترجمه از تذكره 56 ) .
النج . . . برگ ، ثمر و ساق هريك كه باشد با شراب و عسل جهت سقوط مشيمه مجرب دانستهاند و بيخ او جهت تقطير بول رطوبى نافع . ( تحفه 32 )
لنج النج است ( تحفه 232 ) النج . . . ساق آن سطبر به قدر شبرى [ يك وجب ] گل آن سفيد ، مانند گل زردك ، تخم آن سفيد و طولانى و خالدار و طول آن كمتر از برنج . . . ( مخزن 104 ) .
همانطوريكه آمد در قديم از دانه آن براى خارج كردن مشيمه ( مشيمه جنين - كيسه آب -
( Amnion
و بر طرف كردن شرى [ كهير
[ Nettel rasii - Urticaria
و از ريشه در تقطير البول [ چكميزك - قطرهقطره آمدن پيشاب
[ Strangury
استفاده مىشده است . امروزه در شرق هند كه محل رويش گياه است از ريشه ، پوست ، برگ و دانه به عنوان معرق ، تببر و مدر و به صورت ضماد براى تسكين دردهاى رماتيسمى استفاده مىشود . همچنين ريشه آن به جاى عرق الذهب
Ipecacuana
مصرف مىشود .
Code - 224
ابوسن
Albizzia anthelmintica Ad . BRONGN
درختى است به ارتفاع 3 تا 6 متر كه در افريقاى شمالى رويش دارد . گرد پوست اين درخت در حبشه به مقدار 20 تا 40 گرم به صورت مخلوط در شير يا عسل جهت دفع انگلهاى رودهاى مصرف مىگردد .
در كشورهاى افريقائى حنشات و موسينه ناميده مىشود .
Code - 225
درخت ابريشم
Albizzia julibrissin Durazz
درختى است بسيار زيبا كه در شمال ايران مىرويد قسمت قابل مصرف آن پوست درخت است كه در طب عوام به عنوان ضد كرم ، ضد درد و در موارد بىخوابى ، ترشح زياد عرق ، بواسير ، باد سرخ و بهطور موضعى از عصاره غليظ آن براى شكستگى و دررفتگى استخوان ، دمل ، زخم و نيز از پودر خشك آن براى تقويت لثه و جلوگيرى از خونريزى و تسريع التيام زخم استفاده مىشود . نام عربى اين درخت شجره الحرير و نامهاى پارسى آن شب خسب ، شب خوسدار . . . مىباشد .