مىرسد و در بعضى بلاد بارده مثل مغرب و روم و اقليم هفتم قطراتى است كه از خاك متكون مىگردد و در غير ظروف شيشه و سرب و قلعى و جلد سگ آبى و طلا و نقره معدوم مىشود و سرد و تر است .
سيماب : اسم فارسى است و در فارسى جيوه مىگويند و عربى آن زيبق است و به يونانى آن را زرخورس و الوق و به فرنگى ستواسون و در انگليسى مركيورى و به هندى پاره ورس نامند و به قول گيلانى عجيب نيست كه جيوه در اصل لفظ هندى حيات است چنانچه اسمى از اسماى آن نزد اكسيريان است بهر آنكه او موت نام نمىيابد به حيلههائى معروفه و نزد ايشان از اسماى آن عيان و عبيط و زمزم و حى و جارالسحاب و نوروز اوق و روحانى و عين الحيات و لبن و حل و دهن و آبق و فراء و روح و نافذ و طيار و عطار است و آن از اجساد متولد در معادن است و گاه در سنگريزهاى سرخ شنگرفى مىباشد كه استخراج آن به آتش مىنمايند مثل طلا و نقره و آهن كه از سنگريزه معادن آن بر مىآيد و معدن آن در زمين اندلس يافته مىشود و آن معدن شنگرف نيز هست و آن سنگريزهها چون خالص صاف بود بدان خاك يا سنگ مختلط نشود آن در رنگ شنگرف باشد پس گاهى سنگريزه آن را در معدن با آلات مخصوص آن به قدر فندق قطع مىكنند و از آن به آتش استخراج مىنمايند و گاهى از شنگرف معدنى متصاعد مىسازند و گاهى از ابرك مىگيرند و در طبقات قطعه ضخيم ابرك مىيابند و نيز گاهى قطرات متفرقه در خاك معدن آن يافته مىشود و آن را جمع مىكنند و گاهى در سقف معادن نقره مدور جامد مثل قطرات آب معلق مىيابند و گويند كه آن نقره خام يا مريض است پس هر گاه مرض آن زائل شود نقره صحيح سالم گردد .
شيخ الرئيس آن را سرد و تر در دوم گفته است و گويند سردى آن تا سوم مىرسد و گيلانى گويد از رازى كه سيماب بارد مايى غليظ و در آن حدت و قبض است . آن دلالت مىكند بر اين جمع كردن آن اجساد را و چون اصعاد آن نمايند استحاله مىكند و حار حريف محلل مقطع مىشود و دليل بر اين ازاله آن جهت جرب و حكه است چون آن را بر جسم طلا نمايند .
دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: مصطفى النوراني الاردبيلي
ص٢٦٢