تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠

نامند . « 1 » بادروج :

ocimum , gratissimum
كه در فارسى ريحان دشتى گويند و در اردو : تلسى جنگلى گويند و در انگليسى :
ocimum album
كه نوعى ريحان است . برگهايش كوچك ، گلش مايل به سرخى و تخم آن را تخم شربتى گويند ، رنگش سبز مىباشد . بادروج : حبق ريحانى از قصيله خانواده
labiatate

در آسيا و آفريقا مىرويد تا 90 سانتىمتر بلند مىشود . برگ و گل آن روغن و عطر خوشبو مىدهد . « 2 » بادروج اسم نبطى است و معرب آن باذروج و به عربى حوك و به فارسى تره خراسانى و به هندى بابرى و تلسى جنگلى گويند و آن نوعى از ريحان كوهى است برگ آن ريزه و ساق آن مربع توخالى و پر شاخ و در بو كمتر از ريحان ، گل آن مائل به سرخى و در مصر ريحان احمر نامند در دو نوع صحرايى و بستانى مىباشد . در بيخ آن خاصيتى نيست . صاحب تحفه نوشته كه ظاهرا تخم شربتى باشد كه از شيراز مىآورند و با شربت قند مىخورند . بهترين گياه آن خوشبو است . « 3 » بادروج همان حوك مشهور است . روغن باذروج و روغن مرزنگوش داراى نيروى مشابه هستند لكن باذروج از مرزنگوش ضعيف‌تر است و در آن نيروى مخالف است . بادروج معرب بادرو فارسى است و به سريانى جوكاوتبارى حوك خوانند . بادروج نوعى از ريحان است كه به فارسى ريحان كوهى نامند ، برگش ريزه و ساقش مربع ، پرشاخه و كم بوتر از ريحان و گلش مايل به سرخى و در مصر ريحان احمر نامند و برى و بستانى مىباشد و پاييزه است نه بهاره . « 4 » بادروج در زبان عرب : البادروج ، الحبق الريحانى و الريحان . به لاتينى :

ocimum basilicum
گويند . از فصيله شغويد
la ecalac
عشب حوى در بلاد آسيا و افريقيه 90 سانتىمتر بلند مىشود . آن اساس و قليل الشعر و گل آن روغن عطرى و خوشبو دارد . « 5 »
هامش
( 1 ) - معارف گياهى ، ج 1 ، ص 91 .
( 2 ) - لاثانى لغات الادويه ، ص 74 .
( 3 ) - محيط اعظم ، ج 1 ، ص 246 ؛ قرابادين كبير ، ص 102 .
( 4 ) - تحفه ، ص 42 ؛ داروها و واژه‌هاى دشوار ، ص 50 ؛ مايرهوف م 48 ؛ الابنية ، بهمنيار ، ص 49 .
( 5 ) - لسان العرب ، ص 44 .