كمتر ايرانى پيدا مىشود كه بداند داستانهائى كه در زمان طفوليت مىشنيد و از آنها لذت مىبرد و درعينحال در آن افسانهها تصاوير ساده و عاميانه را ملاحظه مىكرد همه در آغاز بوسيلهء يگنفر خارجى نوشته شده آن هم بزبانى كه از خود او نبوده است . كسانى كه در اين كتاب از آنها نام برده مىشود بااينكه جنبهء افسانه دارد بقدرى در نظر يك خوانندهء ايرانى مطابق با واقع جلوه مىكند كه خود را در لباس او مىشناسد و بجاى اينكه از اين كتاب هجوآميز كه منافى با شئون ملى و بشرى آنها است عبرت بگيرند ، به گمان اينكه يگ سرگذشت خندهآور را مىخوانند تفريح مىكنند و مىخندند . اگر يك اروپائى اين كتاب را مىخواند ، در آن جز پستىها و اعمال منافى اخلاقى چيزى نمىيافت ولى يگنفر شرقى وقتى اين كتاب را مىبيند چون هرچه مشاهده مىكند شبيه به مقتضيات عادى زندگى اوست و وى از طفوليت با آن محيط انس گرفته هيچ در نظرش زننده جلوه نمىنمايد درصورتىكه براى يگنفر غربى مخالف با ايدهآلى است كه وى براى آن تربيت شده و بعرصهء رشد رسيده است .
مثلا وقتى حاجى بابا دروغ مىگويد يا مبادرت به تقلب مىكند هرچه مىگويد و مىكند در نظر او و هموطنانش يگ عمل منطقى
نهضت پزشكى يا لزوم تجديد نظر در اصول و مبانى طب امروز ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: سيد جلال مصطفوى كاشانى
ص١٧٩