شنيدهاى كه جيوه دوا باشد ؟ وانگهى جيوه سرد ، خيار سرد ، كاهو سرد ، هيچ يخ را با يخ مىتوان آب كرد ، تا جيوه رفع برودت خيار و كاهو كند ؟ اين خر هنوز از مبادى طب هم خبر ندارد ، خير حاجى خير ، اين شدنى نيست ، ما نمىتوانيم چشم خود را روى هم گذارده ريشخندى مردم شويم » . . .
پس از آن ، مطلب را در كتاب اينطور ادامه مىدهد كه شاه حكيمباشى را طلبيده راجع بحكيم فرنگى با او گفتگوى بسيار كرده و معلوم شد كه حكيم فرنگى شاه را معاينه نموده و در باب ضعف قوه و تنگى نفس و سوء هضم شاه قرار است معجونى بسازد ، حكيمباشى مضار داروهاى حكيم فرنگى را مفصلا شرح داده و بقدرى وسوسه نمود كه پادشاه تعهد كرد بىاستخاره و استشاره دواى فرنگى را نخورد و پس از چند روز كه حكيم فرنگى يك قوطى از حب را براى شاه فرستاد پادشاه قرار داد تا در آن باب مجلس مشورتى برپا كند ، اينك متن كتاب :
« روز ديگر در دربار عام ، پادشاه بر تخت ، و معتمد - الدوله وزير دول خارجه ، و مشير الممالك ، و دبير الملك ، و مستوفى الممالك ، و حاجب الدوله و سردار ، و ميرآخور ، و ايشيك آقاسى باشى ، و حكيمباشى ، و ساير اركان و اعيان
نهضت پزشكى يا لزوم تجديد نظر در اصول و مبانى طب امروز ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: سيد جلال مصطفوى كاشانى
ص١٤٩