دارم پس از مطالعهء اين نامه پاسخ آن را مرقوم فرماييد كه در مجلد دوم اين كتاب درج نمايم .
خواهشمندم احترامات فائقه اينجانب را بپذيريد .
رئيس بنياد پزشكى ابن سينا دكتر جلال مصطفوى
تنها راه نجات
براى نجات از گزند داروها و جلوگيرى از خطرات درمانهاى كنونى و قطع ريشهء بيماريهاى ياتروژن ، يعنى بيماريهايى كه از نيم قرن پيش تاكنون بوسيلهء پزشك در كليهء اجتماعات بشرى به وجود آمده و در مجلات و كتابهاى پزشكى مبحثى را كه سابقه نداشته به خود اختصاص داده است و بر شمار آنها روز به روز مىافزايد ، هيچ راهى جز اين وجود ندارد كه طبق گفته پرفسور بزانسون « 62 » ، آكادميسين مشهور فرانسه ، در كليهء اصول و موازين پزشكى معاصر تجديدنظر به عمل آيد ، بعبارت ديگر ، در اركان اعتقادى طب كنونى تحقيقى دقيق و انتقادى عميق صورت گيرد . و گرنه خطرات جبرانناپذير و مرگومير بيماران بر اثر مصرف داروها و درمانهاى امروزين ادامه خواهد يافت و در اين حقيقت كوچكترين شك وجود ندارد .
بحث در پيرامون كارهايى كه محققان براى تجديدنظر در اصول و موازين پزشكى انجام دادهاند ، مفصل و از حوصلهء اين مقام و مقال بيرون است و به پرداختن كتابى جداگانه نياز دارد . ولى براى اينكه نمونهاى در دست باشد ، بطور خلاصه يادآور مىشود كه پرفسور بزانسون ، ضمن درمان بيماران مبتلا به تنگى نفس عصبى ( آسم برنشيك ) متوجه شد كه پزشكى معاصر نقص بزرگى دارد و آن عدم توجه به خصائص فردى بيماران و زمينه مزاجى آنان است ، يعنى واكنش افراد برابر عوامل بيرونى و درونى بدن . وى در مقدمهء كتابى كه براى يكى از شاگردانش به نام آندره ژاكلن « 63 » نوشت ( ژاكلن بعدها عنوان پرفسورى پيدا كرد و از استادان و محققان معروف فرانسه شد ) چنين اظهار عقيده كرد :
« يكى از مشخصات و امتيازات پزشكى معاصر اين است كه به موضوع « مزاجها » كه براى پزشكان قديم در رديف نخستين از اهميت بود متوجه شده و آن را به صورتى تازه درآورده است و حال آنكه در هنگامى كه ما ( منظور پرفسور بزانسون است ) به تحصيلات پزشكى مىپرداختيم ، مساله « مزاجها » را مردود و مطرود مىدانستند .
هر قدر علل و اسباب در بسيارى از بيماريها اهميت داشته باشد ، مع هذا نمىتواند
هامش
( 62 ) .Bezancon( 63 ) .Andre Jacquelin