شكم قبل از عادت ماهانه كلا بر طرف شده است . »
به او سپردم گهگاهى از داروهائى كه قبلا تجويز كردهام ميل كند و ديگر خيالش راحت باشد . اين خانم را بعدها هم به مناسبتهاى ديگر ديدار كردم . خيلى از معالجات من قدردانى مىكرد . « 1 »
بيمار بيست و پنجم ( پوست - زنان )
* در تاريخ 21 / 12 / 1329 دوشيزه مهرى ف . كه از بيماران قلبىام بود به نزدم آمد . او در سال 1317 مبتلا به بيمارى حصبه شده بود كه توسط اينجانب درمان گرديده بود .
در سال 1319 نيز دچار نوبه شد كه تحت معالجه قرار گرفت . تا دو سال پيش حالش روىهمرفته خوب بوده ، از آن زمان به بعد روز به روز لاغرتر و زردتر گرديده و لكههائى در صورتش پيدا شده كه تدريجا افزايش مىيابد .
بيمار مىگفت « در موقع قاعدگى دلدرد و كمردرد سختى مىگيرم . به نحوى كه قادر به راه رفتن نيستم . خونريزىام زياد است . همچنين خواب زيادى دارم . قلبم گاهى اوقات به شدت مىزند و بعضى اوقات اصلا نمىزند . وقتى از پلهها بالا مىروم زانوهايم بىحس و بىحال مىشوند . خيلى كمحوصله و عصبى و خودخور شده و روحا كسل هستم . »
معاينه - در معاينه رنگ بدن تيره مىنمود . لكههاى كدر و سياه ، صورت و مخصوصا پيشانى او را به طورى تار كرده بودند كه در واقع بيشتر به سياهپوستان شبيه شده بود .
بدن او بسيار لاغر و خشك و پوست بدن عارى از چربى و مفروش از لكههاى سياه بود . در ملاسمه شكم تشنج زياد داشت . در اثر فشار دست احساس درد در ناحيه قولون صاعد و سيگموئيد مىنمود . نبض تند و سودائى بود .
درمان - در اينجا « خلط سودا » بر ساير اخلاط غلبه داشت و لذا بايد بيشتر داروهاى
هامش
( 1 ) - از داروهاى تجربه شده قديمى كه براى رفع كهير به كار برده مىشده نسخه زير است :
شكر سرخ 5 ، گر خوانسار 5 ، اكليل 1 ، خارخسك 1 و كوكنار . ( داروها را جوشانيده و مدت ده روز از آن به بيمار مىخورانند ) .