حال او كلا خوب است و در سلامت به سر مىبرد .
بيمار دهم ( اعصاب )
در تاريخ 12 / 12 / 35 كودك 5 ساله ، سيد احمد - م . فرزند آقاى سيد عبد الحسين - م .
ساكن بازارچه سعادت - كوچه دكتر عشقى كه افليج و ناتوان در حركت بود را نزدم آوردند . رنگ كودك پريده و پوستش پلاسيده مىنمود . دستها و پاها ، بدن و سر او تكان مىخورد . هنگام نوشيدن آب سر او را نگاه مىداشتند تا با تكانهاى سر آب از دهانش بيرون نريزد . طبق اظهار ، او در خواب هم بدنش لرزش داشت . خواب او كم بود و آب زياد مىنوشيد . از تابش آفتاب آزرده مىشد . همچنين از روشنائى بدش مىآمد .
نمىتوانست روى صندلى بنشيند . اگر دراز مىكشيد نمىتوانست از پهلوئى به پهلوى ديگر بغلطد . بدنش لخت و افتاده بود . پشت سر و گردنش درد داشت . مدفوع و ادرار خود را غالبا بىخبر رها مىساخت و توجه بدان نداشت . صداى او گرفته و از بينى بيرون مىآمد . زياد عصبى و بداخلاق بود . اطرافيان خود را مىزد . خيلى گريه مىكرد . دست و پايش رعشه داشت . شبها زياد عرق مىكرد . هر ده ، پانزده روز ادرارش خيلى كم مىشد و به سختى خارج مىگرديد . كودك يبوست داشت . آب بسيار از دهانش بيرون مىآمد .
بستگانش متذكر شدند كه اين حالات پس از وارد آمدن صدمهاى بر پشت او پديدار گرديده است .
تشخيص بيمارى را نتيجه تهاجم بلغم ، سودا و خون به محل آسيبديده مغز دانستم .
در اينجا داروئى لازم مىبود كه بلغم ، سودا و خون را از آنجا براند و ضمنا سلولهاى فاسد شده را مرمت و اصلاح نمايد . ازاينرو استفاده از داروهاى زير را تجويز نمودم :
1 - حب باريجه احمديه ( روزى 6 تا 7 عدد - اين دارو نفخ و خيزى را كه در نسوج پيدا شده باشد بر طرف مىكند . )
2 - جوشانده مركب از ريشه ايرسا 1 ، اسطوخودوس 1 ، بابونه 1 ل . ( 4 بار )
3 - سياهدانه را كوبيده با كمى بيش از نصف آن مقدار گل رس بياميزند و با عسل