كردم ديدم مثل اينكه سرش گيج مىرود و به درستى نمىتواند تعادل خود را حفظ كند .
مىترسد كه مبادا بيفتد ، ازاينرو مىخواست محل اتكائى براى خود بيابد .
كودك از تزريق هراس داشت . بنابراين به جاى تزريق ، قرص ويتامين
B
به او دادم كه گهگاه دو عدد از آنها بخورد و به استفاده از جوشانده هم ادامه دهد .
- در 19 / 12 / 33 حال كودك روز به روز بهتر مىشد . چند قدمى به تنهائى راه مىرفت .
جوشاندهاى مركب از اسطوخودوس 1 ، بابونه 1 و ريشه ايرسا 2 ل تجويز شد .
- در تاريخ 29 / 12 / 33 حال بچه خيلى بهتر شده بود با كمال احتياط و آهستگى راه مىرفت زيرا بيم آن را داشت كه تعادل خود را از دست دهد . مانند كودكان نوپا بود . علت عمدهاش آن بود كه مدتها راه نرفته و حال از انجام آن مىترسيد . تزريق
BENERVA
شد .
جوشانده اسطوخودوس 1 ، بابونه 1 و بسفايج براى 4 بار ادامه يافت .
- در 7 / 1 / 33 بچه را به مطب آوردند . گفتند با چوب دست در اتاق و حياط كمى راه مىرود . اگر تعادلش را از دست دهد و بيفتد دوباره خود را بلند مىكند و به راه ادامه مىدهد ، ولى هنوز از راه رفتن هراس دارد . در واقع ترس آن را داشت كه مبادا تعادل را از دست داده و بر زمين افتد . ازاينرو خيلى آهسته و با احتياط راه مىرفت . تزريق آمپول
BENERVA
و تكرار استفاده از جوشانده شد .
- در 22 / 1 / 34 كودك را باز به مطب آوردند . مىتوانست به خوبى از پلهها بالا رود .
حتى با آنكه قدش كوتاه بود توانست خود را به روى صندلى بكشاند و روى آن بنشيند .
پس از آن بدون كمك از صندلى پائين آمد . حالاتش واقعا خيلى خوب شده بود . دستور دادم به استفاده از داروها ادامه دهند . بچه را چند دفعه ديگر نيز نزدم آوردند بهبود كامل يافته بود و ديگر نيازى به درمان نداشت . به همين علت يادداشتهاى مربوط به او را در همينجا پايان دادم .
بيمار هشتم ( اعصاب )
* در تاريخ 27 / 9 / 33 دوشيزه مولود - ف . كودك 11 ساله ، اهل شهرستان نهاوند را به