در تاريخ 25 / 9 / 26 بانو ملك تاج . ق چهل و هشت ساله باينجانب مراجعه نمود و اظهار داشت : " مدت 26 سال است دچار كسالتى شدهام كه روز به روز تكيده مىگردم . تاكنون نتيجه معالجاتم همه اندك و موقتى بوده و كمتر پزشك معروفى وجود داشته كه من به او رجوع نكرده باشم . در اين مدت ، سه بار نيز به شما مراجعه كردم كه آمپول و شربت و شراب پوست گنهگنه و غيره داديد . همه معالجات تخفيف جزئى مىدهند و همينكه آن را ترك كنم باز بيمارى شدت مىيابد . ميلى به خوراك ندارم و هيچوقت گرسنه نمىشوم .
يبوست دارم و مزاجم روزى يك بار به سختى توسط تنقيه كار مىكند . هفتهاى دو بار ابتدا عطسه و خميازه مىآيد سپس سردرد عارض مىگردد كه با تهوع و استفراغ همراه است .
استفراغ گاهى سبزرنگ و با كف سفيد تلخ توأم مىباشد . سردرد بيست و چهار ساعت و گاهى تا سه شبانهروز بدرازا مىكشد و باز عطسه و خميازه مىآيد و بر طرف مىشود .
شانزده ماهست كه عادت ماهانهام بند آمده است . قبل از بروز سردرد نوك بينى و پشت سرم سرد مىشود . معدهام سرد است . با خوردن گوجهفرنگى ، ماست ، خيار و امثال آن حال تهوع به من دست مىدهد . هضم دير انجام مىگيرد و تخممرغ نيز هضم نمىشود . جگر گرم است . از خوردن گرمىها خفگى و خشكى دهان و گلو و سوزش ادرار عارض مىگردد .
حالات روحىام خراب بوده و هميشه گرفتار و دچار اندوه و غم بىسبب هستم . زياد خسته مىشوم و قادر به كار نمىباشم . بىعلاقه و بىميلم و هيچگونه غذائى را نمىتوانم بخورم . بعد از صرف خوراك حالت خفگى و عصبى به من دست مىدهد . چيزى كه خيلى قابل توجه مىباشد آنست كه اگر اندكى شيرينى و يا يك استكان چاى بخورم بواسطه وجود قند سردرد بروز مىكند و سوزش در مجراى ادرار پيدا مىشود . "
معاينه
سپرز بزرگ و به اندازه پانزده سانتيمتر بود و پائينتر از حد خود قرار داشت . كبد هم بزرگ و كيسه صفرا دردناك و مزاجش ضعيف و حالات روحى او غمناك و مكدر بود . ضربان قلب زياد ، زبان باردار و چشم بزردى مىگرائيد .
تشخيص
نوبه مزمن ، ضعف كبد و عدم كفايت آن و ضعف كليهها و تنبلى رودهها تشخيص داده شد .