ذاتالريه و برونشيت شد . در نتيجه بعلل قلبى ، آريتمى شديد ( وقفه قلبى ) و ورم كليه ، آلبومينورى با سيلندر و هيالن در او پديدار گرديد . در ناحيه پاها ، رانها ، پشت ، كمر و پوست شكم آب جمع شده و خيز ايجاد گشته بود . همچنين بيمار به نفخ ريوى نيز مبتلا شده بود به نحوى كه قادر به دراز كشيدن نبود و به اجبار به حالت نشسته تكيه به پشتى مىداد . رنگ چهرهاش خفه و تار بود . فشار خون زياد و دم زدنهاى پياپى داشت . اين نشانههاى اورمى بود و دلالت بر آن داشت كه كليهها در واقع گيج شده و پارهاى از سموم خون را بدانگونه كه بايد جذب و دفع نمىكنند . مقدار آلبومين نيز به 75 / 5 رسيده بود .
با آنكه در اثر داروهاى ملين همهروزه يكى دو بار مزاج تفتيح مىشد باز از علائم مشهود بود كه تخليه كامل نبوده و رودهها پر مىباشند و سبب بدرازا كشيده شدن بيمارى و عوارض ناشى از آن نيز همين امر است .
چند تن از پزشكان سرشناس تهران معالج او بودند . تزريق پنىسيلين ، انواع ويتامين اووبائين و سرم گلوكوزه و چند بار اخراج خون و تجويزهاى ديگر در مورد او نموده بودند .
روزانه به تناوب تزريقهاى گوناگون مىشد و يك نفر به اين وظيفه مىپرداخت . همهگونه داروهاى لازم براى سينه ، كليه و روده داده شده بود باز بيمارى همچنان پيش مىرفت . تب هم زياد و در نوسان بين 39 تا 40 بود .
در حدود هفته سوم بيمارى ، مرا به عيادت او بردند . از نشانههاى يادشده ، دريافتم كه در چنين هنگامى تزريقات بيشتر موجب گيجى و خستگى كليهها مىشود . چنانچه بارها اين امر را ديدهام . لذا سپردم ديگر تزريق صورت نگيرد . شربت اتر نوشتم كه در موقع نشستن سر لگن و حركت دادن بيمار يك قاشق سوپخورى قبلا به دو بخورانند تا از بروز سكته قلبى جلوگيرى به عمل آيد .
دستورات
1 - شكر سرخ 10 ل ، مغز فلوس 10 ل ، گل خطمى 2 ل ، گل پنيرك 2 ل ، اكليل 2 ل ، خارخسك 2 ل ، تاجريزى 4 ل ، تنقيه نمايند .
2 - اصل السوس 2 ل ، بادرنجوبه 1 ل ، زوفا 1 ل ، پر سياوشان 1 ل ، عناب سپستان 20 دانه ، خارخسك 2 ل ، و ترنجبين 14 ل جوشانيده و به بيمار دهند .
3 - شيره خنك مركب از تخم گشنيز 2 ل ، خشخاش 2 ل ، تخم كدوى شيرين 2 ل ، تخم خيار 2 ل و تخم خربزه ، 3 ل بنوشانند .
4 - دو استكان آب شلغم و يك استكان آب ترب بدهند .
5 - غذا ، لعاب آش آميخته با ماست شيرين و نيز كمپوت هلو و مشابه آن بدهند و از