تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
انگورى كهنه بجوشانند تا بقوام آيد بر پارچه ماليده ضماد نمايند و هر روز صبح و شام تبديل كنند نهايت تا سه روز نضج يافته منفجر گردد

ضماد كه همين نفع دارد و مفيدست

صفت آن

صابون رقى ريوند چينى صبر سقوطرى مقل ازرق اجزا مساوى مقل را در آب خيسانيده باقى ادويه كوفته بيخته در آن ريزند و بر آتش گذارند و برهم زنند تا منعقد گردد پس فرود آورده به كار برند

ضماد مفجر كه چون بر اورام و دماميل نهند منفجر سازد

صفت آن

معصفر پوست جوز القى مقل اجزا مساوى كوفته بيخته در آب برگ گهيكوار بجوشانند تا بقوام آيد بعد از آن بر برگ بيد انجير پهن كرده بر ورم دماميل نهند و ببندند و يك شبانه‌روز دارند بعد از آن باز نمايند و اگر منفجر نشده باشد باز ببندند تا منفجر شود و بعد اخراج مواد بمراهم التيام دهند

[ ضماد منضج كه دماميل و اورام صلبه و خراجات را مفيدست ]

ضماد منضج كه دماميل و اورام صلبه و خراجات را مفيدست و مستعمل در جائى كه ارادهء اخراج مادهء آن بخارج بود

صفت آن

انزروت تخم مرو كتيرا خستهء تمر هندى مغز تخم بيد انجير تخم كتان هر يك يك جز خمير نان دو جز همه را در شير ماده گاو بپزند تا مهرا شود پس زردهء تخم مرغ يك عدد آب زهرهء گاو يك توله صابون عراقى يك توله داخل كرده مثل مرهم ساخته ضماد نمايند و گاهى بجاى تخم كتان تخم ريحان و عوض زهرهء گاو و خميره و صابون روغن گل و روغن بابونه مىكنند و هنگام زيادتى صلابت بزر كتان آرد حلبه بابونه اكليل الملك زوفاى خشك خمير نان برگ چقندر گل خطمى مقل از هر يك جزوى داخل نمايند و بجاى روغن گل روغن گاو و اگر بسيار سخت باشد حب السلاطين ربع جز داخل كنند و چون نضج يافته باشد و بسبب سختى جلد منفجر نشود صابون عراقى و سرگين كبوتر و بز از هر يك جزوى زهرهء گاو ربع جز داخل كرده ضماد نمايند و اگر ازين هم منفجر نشود يك قيراط سم الفار آميزند كه در دو سه روز نهايت تا پنج روز مادهء صلبه مىبرآيد

ضماد مهيرى كه در پختن اورام اثر تمام دارد

صفت آن

برنج كوفته يا آرد جو يا گندم چهار دام در يك آثار جغرات يا دوغ انداخته با قدرى نمك بطور فيرنى بپزند تا غليظ گردد بربندند و اگر قويتر خواهند آرد حلبه و تخم سن باريك ساخته هريك يك دام ايلوه سوده نيم دام اضافه نموده بدستور بپزند و به عمل آرند و اين‌چنين مهيرى بغايت زود مىپزد ورم را و افزودن و كم كردن و داخل نمودن ديگر ادويه منحصر بر راى طبيب‌ست

نوع ديگر كه براى نضج اورام معمول

[ صفت آن ]

گل بابونه دو ماشه بزر كتان مغز استهء تمر هندى مقشر گل سرخ گل خطمى عنب الثعلب هر يك شش ماشه كوفته بشير گاو پخته مثل مرهم بنهند

ضماد كه جهت انفجار خيارك و ورم پستان مجربست

صفت آن

نيله تهوتهه نيم جز هالون هلدى رال هر يك يك جز گوگل دو جز قند سياه دو چند همه دواها كوفته با قند بياميزند و خوب ممزوج نموده نيمگرم ببندند

ضماد براى شراى حار مفيد

صفت آن

عنب الثعلب كشنيز كاكنج قدرى آرد جو با هم آميخته طلا نمايند و لباس سرخ قطعا نپوشند

ايضا

[ صفت آن ]

حضض مازو سبز صندل سفيد زردچوبه برابر كوفته بيخته به سركه و گلاب طلا نمايند

ضماد در عرق مدنى اگر درد بغايت سخت گيرد

صفت آن

زردچوبه و گل