تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
از دوا هيچ نبايد نهاد كه بىاين نفع نمىبخشد

ايضا براى سرطان

[ صفت آن ]

سرگين بچهء ماده گاو را با جغرات گاو آميخته پارچه بدان آلوده صبح و شام بر آن گذارند كه در ازالهء آن مجرب شاه رحم عليصاحب مرحوم‌ست

ايضا مجرب حكيم الهى بخش صاحب

صفت آن

قطعهء سرب را بلعاب ريشه خطمى بر سنگ خشن بسايند پس آن را بر سرطان دو سه بار در روز و شب هم دو بار استعمال نمايند

ايضا بىنظير

صفت آن

دو صفحهء اسرب با هم بسايند و با روغن گل و آب كشنيز تازه حل كرده بر سرطان طلا كنند

ضماد جهت خنازير مجرب و معمول

صفت آن

صبر مر نانخواه ايرسا هر يك دو ماشه زراوند مدحرج فلفل سياه فلفلمويه هر يك يك ماشه حلبه نيم ماشه قصب الزريره اشق مقل راتينج حلتيت قسط فرفيون قنه از هر واحد يك ماشه بزر كتان دو ماشه كوفته در آب قرص سازند و وقت حاجت اندكى در آب حل كرده ضماد نمايند

ايضا محلل خنازير

صفت آن

خردل تخم ابخره كبريت زبد البحر زراوند مقل اشق روغن زيت كهنه تركيب كرده بر خنازير گذارند

ايضا براى خنازير

صفت آن

فلفل سياه دو مثقال گل خطمى يك مثقال كوفته بيخته زفت ده درم گداخته با هم سرشته ضماد كنند

ضماد براى خنازير معمول حكيم وارث عليخان

صفت آن

برادهء مس رتن جوت يك يك توله نيلا تهوتهه شش ماشه اول قرص برگ نيب دو توله در روغن ماده گاو شش توله سوخته در آن ادويه كوفته بيخته انداخته از دستهء چوبى در كراهى آهنى دوازده پاس حل نمايند بعده ضماد نمايند

ايضا عجيب محلل خنازير

صفت آن

زراوند كندش هركدام يك جز اشق دو جز با قدرى عسل نرم گردانند و باقى ادويه كوفته بيخته بدان آميزند و پيوسته ضماد نمايند

ايضا مجرب و مفيدست

صفت آن

ايرسا زراوند زفت هر يك جزوى در مرهم داخليون ممزوج كرده بر خنازير ضماد نمايند

ضماد كه بورم صلب مجربست

صفت آن

سبوس گندم خوب بكوبند تا باريك شود از پارچه گذرانيده با اشق و سكنجبين عسلى سرشته بر موضع بربندند

ضماد كه اورام صلبه را بسيار مفيدست

صفت آن

زوفاى خشك عنب الثعلب تخم مرو كتيرا انزروت حلبهء بزرك كوفته بيخته بشير تازه پخته زردهء تخم مرغ روغن گل داخل كرده در هاون بدسته بمالند تا چون مرهم شود نيمگرم ضماد نمايند و گاهى نان خشك و برگ چقندر نيز داخل كنند

ضماد منضج ورم صلب و مفجر

صفت آن

توتياى سبز سهاگهء بريان سجى هلدى هر واحد يك درم ميدهء گندم تخم حلبه هر يك دو درم چهال پيپل ريوند چينى هريك شش درم جداجدا كوفته بيخته در آبى كه برگ سنبهالو و برگ نيب جوش داده باشند آميخته ضماد نمايند

ضماد دمل روزى كه دمل ظاهر شود

[ صفت آن ]

آهك بروغن كنجد و سفيدهء تخم مرغ سرشته ضماد كنند زيادتى نمىكند و حجم نمىپذيرد

ضماد كه در انضاج دماميل از ادويهء قويه است حتى كه مادهء خنازير و صلابت را تحليل كند

صفت آن

برگ خطمى كوبيده در گلاب بپزند تا مثل خمير شود پس بمرهم اشق و يا بمرهم داخليون آميخته بر ورم نهند و عجائبات مشاهده كنند

ضماد كه اورام و دماميل را نضج دهد و منفجر سازد

صفت آن

تال مكهانه برنگ كابلى هر دو مساوى كوفته بيخته در شراب