تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩

صفت آن

سرطان نهرى جنطيانا هر يك پنج درم كندر پودينه هر يك سه درم گل مختوم ده درم كوفته بيخته دو درم بدهند

فصل چهارم در سكنجبينات

سكنجبين افتيمونى مستعمل در امزجه و امراض حاره با ماء الجبن

صفت آن

تخم كرفس پوست بيخ كاسنى پوست بيخ باديان هر يك دو مثقال تخم خيارين نيمكوفته پنج مثقال افتيمون بسفايج هر يك هفت مثقال به سركه انگورى و آب بجوشانند و صرهء افتيمون در آخر اندازند و يك جوش خفيف داده چون مقدار سركه بماند صره ماليده بيفشارند و دور كنند و سركه صاف نموده بقند سفيد بقوام آرند

نوع ديگرم جرب النفع

صفت آن

اسطوخودوس باديان تخم شاهتره افتيمون بسفايج سناى مكى هليلهء كابلى هر يك ده درم آنچه كوفتنىست نيمكوفته در پنجاه درم سركه بخيسانند و نيم من قند بقوام آرند

نوع ديگر از حكيم علوى خان نافع براى جميع امراض سوداوى خصوص وقتىكه آشاميده شود با ماء الجبن

صفت آن

گاو زبان شاهتره بسفايج فستقى گل بنفشه گل نيلوفر گاو زبان عنب الثعلب پرسياوشان بادرنجبويه تخم كاسنى تخم خيارين تخم خرپزه تخم كشوث پوست بيخ كاسنى پوست بيخ باديان اصل السوس اسطوخودوس قنطوريون دقيق كمافيطوس از هر يك پنج درم غنچهء گل سرخ نه درم سناى مكى چيده افتيمون هر يك ده درم انجير زرد عناب هر يك بست دانه مويز منقى سپستان هر يك چهل دانه اجزاى كوفتنى را كوفته تمامى ادويه را سواى افتيمون در يك رطل سركهء انگورى و سه رطل آب شيرين يك شبانه روز بخيسانند پس بجوشانند و افتيمون را علىحده در صره بسته نگاهدارند پس ادويه را بجوشانند تا ثلث آب و سركه باقى ماند صرهء افتيمون را داخل كرده يك دو جوش ديگر داده فرود آورده كيسهء افتيمون را دائم بدست بمالند تا تمام قوت آن به آب باز داده شود پس فشرده دور كنند و ادويه را صاف نموده شيرخشت خراسانى ترنجبين خراسانى هر يك هفتاد و پنج درم شكر سليمانى سيصد و بست و پنج درم گلقند آفتابى بست و پنج درم در آن حل كرده بجوشانند و كف آن را گرفته باشند باز صاف نمايند و مرتبهء ديگر بر آتش ملايم نهاده بجوشانند تا بقوام آيد پس فرود آورده سرد كرده در شيشه نگهدارند شربتى از ده مثقال تا پانزده مثقال با ماء الجبن و قوتش تا يك سال باقى مىماند

[ سكنجبين عنصلى مخترع حكيم مومن خان جهت سرفهء كهنه ]

سكنجبين عنصلى مخترع حكيم مومن خان جهت سرفهء كهنه و ضيق و مواد بلغمى و سوداوى و سدد احشا و تقويت معده و دماغ مجرب

صفت آن

پياز عنصل ده درم زوفاى خشك اصل السوس مقشر گل گاو زبان پرسياوشان اسطوخودوس غاريقون سفيد هر يك پنج درم نعناع باديان بيخ سوسن كبود قردمانا هر يك سه درم جمله اندر صد و پنجاه درم سركه و چهارصد و پنجاه درم آب دو شبانه‌روز تر نمايند پس بجوشانند تا به نصف رسد صاف نموده با سه صد درم قند سفيد بقوام آرند هر روز پنج درم با طبيخ پرسياوشان و مانند آن بنوشند

سكنجبين صندلى دافع خفقان

صفت آن

برادهء صندل سفيد سى مثقال سه روز در بست و پنج مثقال سركه و گلاب و عرق نيلوفر تر كرده جوش دهند تا بثلث رسد ماليده صاف نموده با دو صد مثقال قند سفيد بقوام آورند و نيم مثقال زعفران در صره بسته در جوش اندازند و بعد آمدن قوام صندل بگلاب سوده طباشير هر يك ده مثقال كافور نيم درم اضافه كنند

سكنجبين ساده كه دافع بلغم و صفراست و در اكثر امراض معده و غيره مستعمل

صفت آن

قند سفيد يك آثار در ديك كنند و پاؤ آثار