تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩

صفت آن

زهر تيليه مغز گهونگچى سفيد مغز جمال گوته كچله براده كرده هر واحد دو دام هرتال يك دام همه را در شير بز كم‌كم انداخته بسايند تا دو سير شير جذب شود پس حبها بسته در آفتاب گذارند تا خشك شود در شيشى آتشى انداخته روغن پاشند مجربست

روغن مخترع حكيم امان على كه مقوى باه و رافع سستى اعصاب و مجربست

صفت آن

گهونگچى سفيد پوست بيخ كنير سفيد اسگندناگورى تج دارچينى عاقرقرحا تال مكهانا تخم اوتنگن اندر جو حرمل شونيز تخم پياز مغز پنبه‌دانه مال كنگنى تراشهء سم اسپ هر يك شش ماشه مغز چرونجى مغز چلغوزه بيخ اونت كتاره ديودار عود غرقى موصلى سياه هر واحد يك توله جوزبوا قرنفل رسكپور تخم دهتوره هر يك سه ماشه افيون دو ماشه همه را كوفته در روغن ميش يا ماده گاو يك نيم چهانك ماليده زردى بيضهء مرغ ده عدد آميخته در شيشى چهار پاس داشته پس روغن كشيده طلا سازند

ايضا براى قوت باه

صفت آن

شير آگ روغن زرد هر يك دو توله با هم بجوشانند كه شير سوخته روغن بماند پس روغن را در كهرل انداخته سم الفار ميهه تيليه بيربهوتى خراطين هر يك ماشه داخل كرده بسايند چون يك ذات شود در ظرف چينى يا شيشه دارند و قدرى نيمگرم طلا كنند

نوع ديگر مقوى باه مجرب مؤلف مفتاح

صفت آن

برادهء كچله نيم پاؤ بيربهوتى تخم دهتوره لوبان كوريه گهونگچى سفيد پيه خوك صحرائى نكچهكنى هر واحد شش ماشه جندبيدستر شير زقوم سيماب هر واحد دو توله روغن بلسان دو توله ادويه كوفته بيخته در روغن و غيره آميخته در شراب دو آتشه كهرل كرده تا يك هفته بعده حبها ساخته در شيشى آتشى چوه كشند

ايضا جهت مجلوق و عني بتجربه رسيده

صفت آن

زلو در خصيه‌هاى خر بچسپانند تا خون خورده پر شوند انگاه از خصيه جدا كرده در سايه خشك نمايند بعد از آن پيه سانده بيربهوئى بيخ كنير سفيد هركدام يك دام همه را جوكوب ساخته در چربى مذكور ماليده در شيشهء آتشى انداخته بچكانند تا زمانى كه روغن سرخ برآيد بگيرند وقتىكه سياه شود علىحده دارند و برابر برنج على الدوام بمالند

[ روغن جنطيانا ]

روغن جنطيانا كه اقسام درد پشت را نافع و محلل رياح و نفخ و جهت قيله و فتق و ورم بلغمى و براى ريحى كه در خصيه و زهار و پشت و گرده و غير اين اعضا باشد دافع‌ست مخترع حكيم علوى خان

صفت آن

جنطياناى رومى ده درم زراوند گرد سعد كوفى سليخهء سياه بيخ كبر هر يك پنج درم نيمكوفته در يك رطل روغن بادام تلخ داخل كرده خوب بر هم زنند و در شيشه كرده ده روز در آفتاب دارند پس صاف نموده به كار برند

روغن حنا كه در اوجاع مفاصل معمولست

صفت آن

برگ حنا يا گل او نيم آثار در دو آثار آب بجوشانند تا نيمه آب باقى ماند صاف كنند و با نيم آثار روغن كنجد بجوشانند تا آب بسوزد و روغن بماند و اگر برگ يا گل تازهء او بكوبند و قدرى آب بپاشند و صاف نموده آب او بگيرند و نصف آب مذكور روغن كنجد آميخته بجوشانند تا روغن بماند قوىتر باشد

روغن تنباكو كه در مفاصل بلغمى بعد تنقيه مستعمل‌ست

صفت آن

تنباكوى مقرض سى و دو درم گل بابونه يك نيم توله زنجبيل يك توله شب در يك رطل آب تر دارند و صبح با نيم رطل روغن كنجد بجوشانند تا آب بسوزد و روغن بماند بردارند و در نسخهء ديگر وزن تنباكو هفت توله و بابونه يك توله است و برگ كنير سفيد بست عدد زياده نوشته

روغن سرخ كه در مفاصل و عرق النسا و نقرس و درد ورك معمولست

صفت آن

مجيطه پاؤ