تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
اصل السوس هر يك سه تانك شيرهء آمله شانزده دام روغن كنجد هشت دام ادويه را كوفته با شيره و روغن مذكور بجوشانند تا روغن بماند نگهدارند و دو قطره در بينى چكانند

روغن بيد انجير كه در امراض بارد دماغى و قولنج و غيره شربا و طلاء مستعمل مىشود

صفت آن

بيد انجير پاك كرده بريان نموده كوفته در آب بجوشانند و كف همى گيرند در ظرفى تا تمام كف گرفته شود و آب زرد بماند پس از آن كفها را بجوشانند كه تمام روغن صاف برآيد

روغن دهتوره كه در لقوه و فالج و رعشه و مفاصل معمولست

صفت آن

تخم دهتوره سيماب زهر ميتهه هر يك يك درم روغن كنجد بست درم روغن را گرم نمايند تا كه سرخ شود بعد از آن از آتش گرفته ادويه بيندازند و از دستهء آهنى خوب حل نموده به كار برند كه جميع امراض باردهء مزمنه را مفيدست

نوع ديگر از اطباى هند كه ماليدن آن به جهت فالج و لقوه و رعشه و اوجاع را عجيب الاثرست

صفت آن

روغن كنجد چهل و هشت توله و چهار ماشه آب برگ دهتوره چهار سير بچهناك پنج درم جوزبوا زنجبيل هر يك ده درم ادويه را سائيده در آب دهتوره آميخته با روغن بجوشانند تا آب سوخته روغن بماند از آتش فرود آورده در شيشه داشته وقت حاجت نيم گرم بمالند

ايضا از اطباى هند كه فالج و اعضاى خشك شده را نافع‌ست

صفت آن

شير گوسفند سياه لهسن يك پوتهيه هر يك نيم آثار روغن كنجد يك آثار پيپلامول نركچور اسگند افيون هر يك چار درم همه را در كراهى انداخته چندان جوش دهند كه صرف روغن بماند صاف نموده نگاهدارند و در سرما مالش كنند هفت روز و نان باجرا بخورند و از باد سرد پرهيزند اگر بدن بسبب فالج خشك و بىحس و حركت شده باشد به حال آيد مجربست

روغن اسقيل تاليف حكيم علوى خان براى فالج و غيره

صفت آن

پياز عنصل چهار اوقيه بكارد چوبى تراشيده در يك من روغن كنجد بپزند كه مهرا شود از دست ماليده صاف نموده عاقرقرحا جندبيدستر خردل قسط تلخ فرفيون هر يك يك مثقال مشك نيم مثقال سوده اضافه نموده به كار برند

روغن جند از اختراع آن ممدوح

صفت آن

جندبيدستر فلفل سفيد عاقرقرحا شحم حنظل فرفيون حلتيت هر يك دو نيم درم عود صليب سه درم نيم كوفته در يك رطل بغدادى روغن سداب آميخته در شيشه كرده در آفتاب دارند تا يك هفته و هر روز دو مرتبه برهم زنند و روز هشتم بپالايند و بيفشرند و باز ادويهء مذكوره داخل كرده تا يك هفته در آفتاب دارند و بدستور بخيسانند و روز هشتم صاف نموده باز ادويهء مذكوره سحق نموده داخل كرده تا دو هفته در آفتاب دارند پس به كار برند

روغن بيش براى فالج و رعشه و خدر و اوجاع بلغمى و ريحى معمول

صفت آن

بيش سياه اذراقى عاقرقرحا تخم دهتوره بزر البنج بيخ كنير سفيد افيون گهونكچى سفيد هر يك دو دام مال كنگنى كلونجى هر يك نيم دام همه را كوفته در شير گاو آن قدر كه بالا آيد تا سه روز تر كنند وقتىكه خشك شود روغن كنجد يك آثار پاؤ بالا و شير گاو يك نيم آثار آميخته در ظرف آهنى به آتش ملايم بجوشانند كه روغن بماند صاف نموده بمالند و براى باه ماليدن نيز فائده دارد

نوع ديگر كه فالج و جميع بادها را نافع و بتجربه رسيده

صفت آن

قرنفل دارچين جوترى جاىپهل زعفران