تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣

[ ذرور مسمى بخشكند ]

ذرور مسمى بخشكند كه جراحت خصوصا ختنه را زود به گرداند بايد كه چون ختنه كنند بگذارند تا خون تمام برود بعد ازين اين دوا را افشانند و ببندند

صفت آن

بكات هندى مرداسنگ هليله بليله مر صاف صبر مورد اجزاى مساوى كوفته بيخته بر جراحت بيفشانند يا بر قرحهء كهنه نهند و يا بر محل ختنه بپيچند و بعد از سه روز باز كنند جراحت به شده باشد

[ ذرور ملحم ]

ذرور ملحم كه پاشيدن آن بر زخمها و دماميل و قطع سيف و غيره كه بفساد آمده باشد و التيام نيابد مفيدست و در ايام قليل اصلاح مىپذيرد

صفت آن

شنگرف انزروت سفيداب قلعى مرداسنگ دم الاخوين باريك سوده اول چرك از زخم پاك نموده بر آن مرهم اسفيداج بر كرباس ماليده چسپانند بعد از آن اين ذرور وقتىكه مرهم جدا سازند بپاشند و گاهى از روغن ديودار ساخته عوض مرهم به كار برند به زودى التحام مىنمايد

ايضا كه از اسرارست و در اندمال جراحت بغايت سريع الاثرست و عظيم الفعل

صفت آن

گلنار صبر زرد كندر مجموع را كوفته بيخته بر زخم پاشند و گاهى زرورد و مر مكى اضافه كرده مىشود

ذرور اربعه عجيب‌ست گوشت را مىروياند و جراحت تازه را التصاق مىكند و خون بند نمايد

صفت آن

كندر صبر انزروت دم الاخوين مساوى سحق كنند و ذرور كرده بر جراحت ببندند و گاهى زراوند مىافزايند و براى جراحت غاير به عمل مىآرند و اگر در آن چرك باشد اين ادويه را بعسل سرشته استعمال كنند

ذرور شعر كه در رفع اكله و تجفيف قروح مجربست

صفت آن

كافور ربع جز تخم ريحان بوداده نيم جز پوست پياز سوخته يك جز موى آدمى سوخته دو جز باريك سائيده به كار برند

باب الراء المهمله

[ فصل اول ] در روغنات

[ روغن لبوب سبعه ]

روغن لبوب سبعه بارد كه صداع حار و يبسى و سرسام سوداوى و سهر و ماليخوليا را مروخاً و سعوطاً مجربست

صفت آن

مغز تخم خيارين مغز تخم كدوى شيرين تخم كاهو مغز تخم بادرنگ مغز بادام مقشر تخم خشخاش سفيد كنجد سفيد مقشر مساوى گرفته مثل روغن بادام روغن كشند

روغن گلچكان نافع صداع بخاصيت و بتجربه رسيده

صفت آن

گلچكان ديودار برنگ كابلى صندل خولنجان روناس هر واحد يك دام گل مچكند گل نيلوفر اصل السوس هر يك دو دام برگ بهنگره سه دام آمله چهار دام اجزا نيم كوفته در روغن كنجد نيم پاؤ و شير ماده گاو يك آثار و آب قدرى يك شبانه‌روز تر كرده صبح بجوشانند تا روغن بماند صاف كرده بدارند و بر سر مالند

[ روغن گل ]

روغن گل كه مركب القوى است و طلا و لخلخهء او با سركه نافع صداع و رادع بخارات دماغى و تركيب آن همان‌ست كه در روغن بابونه خواهد آمد

روغن كاهو جهت صداع و سهر و صرع و ماليخولياى يبسى نافع و مرطب دماغ و منوم‌ست

صفت آن

شيرهء تخم كاهو دو حصه روغن كنجد يا بادام يك حصه با هم بجوشانند كه روغن بماند

روغن كدو كه همين اثر دارد و در دوم سرد و ترست سعوطا ازالهء صداع حار كند

صفت آن

پوست كدو خراشيده و با شحم و لحم و تخم او را بكوبند و آب او را گرفته چهارم حصهء آن روغن كنجد آميخته مثل روغن كاهو طيار سازند و يا از مغز تخم كدوى شيرين مثل روغن بادام روغن بكشند و اين لطيف ترست

روغن هندى كه براى درد سر كهنه از مجربات خودست

صفت آن

پدماكهه صندل سفيد پيپل نيلوفر