به پيران كهن ، غم سازگار است * تو شادى كن ، تو را با غم چه كار است ؟
دل از كف ده ، عوض بستان ز ساقى * ميى كز لعل ساقى مانده باقى
خلل در كار عقل از باده نقل است * كه مى هر قطرهاش ، درياى عقل است
چنان آيينهء جان مىزدايد * كه در آن عكس جانان مىنمايد
فلك را عادت ديرينه اين است * كه با آزادگان دائم به كين است
به جان مىپرورد بىحاصلى را * كزو دل بشكند صاحبدلى را
اگر دست على ، دست خدا نيست * چرا دست دگر مشكلگشا نيست ؟
استادان لطيف قزوينى
لطيف قزوينى در دو مورد از استاد خويش حكيم قبلى و در يك مورد از استاد ميرزا رضى ذكر مىكند :
تحقيق اين مطلب بر طريق وضوح از تحقيقات جناب مولانا استادى قدوة المحقّقين و اخر المتطبّبين ، افلاطون الزمان ، ميرزا محمّد حكيمباشى ، الشهير بقبلى ، زيّد فضله واضح و مبرهن است ، و آن مطالب در كتاب ناصريّه ، كه از افكار و تصانيف ايشان است مندرج است . ( صفحهء 120 )
و :
چنانى كه در اين باب متوجه شدهاند مولانا استادى ميرزا محمّد حكيمباشى تبريزى مشهور به قبلى در كتاب ناصريّه در نسخهء معالجات . . . ( صفحهء 128 )
و :
در علاج داء الفيل لازم است در او اوّلا به مبادرت به فصد و بعد از آن منضجى از طبيخ سورنجان و بعد اسهال به قى . ولى آنچه خود حقير در خدمت استادى جناب ميرزا رضى مشاهده نمودم اصلاح مرض داء الفيل را به استعمال حبّ مسهل مذكور يافته ( صفحهء 138 )
اكنون به شرح حال استادان او مخصوصا حكيم ميرزا محمّد مىپردازيم :
حكيم ميرزا محمّد تبريزى
حكيم ميرزا محمّد تبريزى يا ميرزا محمّد حكيمباشى تبريزى معروف به حكيم قبلى فرزند عبد الصّبور خويى در خوى زاده شد و ساكن تبريز بود . در منابع ذكر شده كه نامبرده چون علاقهء زيادى به قليان داشت همواره با قبل و منقل حركت مىكرد و از اين نظر به حكيم قبلى معروف شد .
اينجانب از مرحوم دكتر رسول پورنكى ، رئيس و بنيانگذار بخش ويروسشناسى انستيتو پاستور ايران ( وفات 1385 شمسى ) - كه زادگاه وى خوى بود - شنيدهام كه حكيم ميرزا محمّد اوّلين كسى است كه در آذربايجان وسايل پزشكى خويش را در كيفى قرار مىداد و آن را در جلوى مركب ( قبل ) مىآويخت ؛ و لذا به حكيم قبلى معروف شده است . حكيم ، پزشكى را در اصفهان آموخت و چنانكه