رسوب مىكند رملى . و اگر باشد وجع ما فوق موضع كليتين و باشد با شدّت احتباس بطن ، و زيادتى تهوّع و تخمهء سابقه ، وجع قولنج است .
[ امتياز ميانهء قولنج عام و ايلاوس ]
و امتياز در ميانه قولنج عامّ و ايلاوس بدان است كه مطلق درد كه در امعاء از قبيل بوّاب و صائم و اعور و يا مقعده از هر حيثيت به هم رسد - خواه ريحى و خواه سدّى و ثفلى و خواه از ورم و خواه خلط مرارى صفراوى و خواه بلغمى - آن را قولنج خوانند . وجعى را كه علّت آن بالاختصاص در قولون بود ، از هر جهتى از جهات مذكوره باشد آن را ايلاوس گويند . و ايلاوس به زبان يونانى است و در لغت عرب ترجمه فرمودهاند يا ربّ الرحم « 111 » ، و اين مرحله در نزد اهالى تشريح و استدلال ، اين معنى به قواعد تشريح مبرهن است .
و هرگاه ايلاوس از ورم حارّ امعاست با تب و التهاب و عطش و حمرت لون است ، و علاج [ آن ] حجامت ساقين و فصد باسليق [ است ] پيش از سقوط قوّت .
[ بهترين معالجه در ايلاوس ]
و بهترين معالجه در ايلاوس نوشيدن آب جوشيده است كه جوشيده باشد با روغن بادام ، و نطول در آب گرم موضع وجع را ، و نشستن در آبزن ، و غذا از مرقهء كثير المقدار تا اينكه طبيعت مليّن شود . و هرگاه قى عارض شود باز مرقه را اعاده نمايند . و حقنه نمايند به ادهان خالصه با بوره و شحم حنظل و قنطوريون دقيق .
و در قولنج صفراوى حقنهء ليّنه ، و قعود در آبزن ، و سقى ايارج ، و خيار شنبر با لعابات و روغن بادام ، يا خيار چنبر « 112 » با آب كاسنى ، و يك دانگ مخلوط به يك درهم ايارج مفيد است « 113 » ، و بعد از سكون وجع و خروج از علّت ماء الجبن نافع است .
و در قولنجهاى بارده معجونهاى حارّهء مسهلهء مركّبه از به زور حارّه و صموغ مسهله از تدابير متبيّن است .
هامش
( 111 ) . كاتب به خطا رفته است ، نگارش يا رب الرحم بىگمان نادرست است . بايد نوشت : يا ربّ ارحم .
( 112 ) . در اينجا نيز مراد نويسنده فلوس خيار شنبر است ، نه خيارزه .
( 113 ) . براى اطمينان از درست گذاشتن علايم سجاوندى در اين دستور ، به كتابهاى طبّ اكبرى و نيز اكسير اعظم ، ج 3 ، صص 338 - 337 در علاج قولنج صفراوى مراجعه كردم و كوشيدم با بررسى سى و دو سطر توضيحات كتاب اخير ، اين سه سطر دستور پراكنده و مختصر را با كاربرد علايم سجاوندى مرتّب كنم . بر اين اساس گمان دارم پس از يك دانگ در آخرين بخش اين تدابير ، نام مفرده يا مركبّهاى جا افتاده است . و اللّه اعلم بالصّواب .