و بيخ كبر و شاهتره و اصول اربعه و افتيمون و مويز بىدانه و انجير زرد . و اگر قوّت در اسهال لازم بود قوىتر فرمايند از ايارج فيقرا و غاريقون و نمك هندى . و هرگاه تب نباشد سقايت ماء الجبن مجوّز است كه از شير شتر باشد .
و هرگاه صفرت غالب بود دليل است كه يرقان به علّت خلط صفرا است و از انسداد مجارى مراره و يا امتلاى اوست . در اين حالت بايد مبادرت نمود به مبرّدات مثل ماء الشّعير به اضافهء ادويهء مفتّحه از قبيل تخم خيارين و تخم كاسنى .
اگر تب نبود علاج كنند به حموضات چون آب غوره و آب زرشك و جامه مصندل و كتان ، و غذا از ماهى رضراضى ، و مسهل از هليلهجات به اضافهء طبيخ از بسفايج و ريشهء كاسنى و آب كاسنى و تمر گجرات ، و به راحت امر بايد فرمود مريض را .
[ قول زكريّا در استدلال يرقان بحرانى ]
زكريا مىفرمايد استدلال يرقان بحرانى بعد از نضج و سكون تبهاى صفراوى چون محرقه و يا از ورم حارّ كبدى ، است به تب و ثقل طرف راست « 93 » ؛ و اگر سدّه است به ثقل بلاحمّى است ؛ و اگر از فساد مزاج حارّ كبد است - كه متولّد شود دم صفراوى - به حرقت و لهيب و عطش مشخّص مىشود .
و هرگاه باشد براز و بول در يرقان اصفر به حال اصليّهء خود ، علّتى نيست در كبد ؛ و اگر بول و براز ابيض باشد علّت در مراره است ؛ و اگر رنگين باشد علّت در كبد است .
[ البسايط در يرقان ]
هفت دانه شونيز ساعتى در شير خيسانيدن و سعوط در عين نمودن در زوال يرقان عين از مجرّبات است .
آب پودينه نافع است يرقان سوداوى را با سكنجبين و [ يرقان ] صفراوى را .
اصل شجرهء بخور مريم ، سه درم ، اگر با ماء العسل بنوشند و در خانهء گرم خود را بپوشند تا عرق آيد ، يرقان به عرق دفع شود .
فوّة الصبغ با ماء العسل نوشيدن ، نافع است يرقان را ، و شرط است در اين دوا كه هر روز به حمّام روند .
شرب يك درهم صبر ، منقّى يرقان است .
سقى دو درهم غاريقون نافع است يرقان را كه از سدّهء جگر باشد .
هامش
( 93 ) . گمان مىرود اگر فعل است را در انتهاى جمله بياوريم ، معناى جمله بهتر آشكار مىشود :
استدلال يرقان بحرانى بعد از نضج و سكون تبهاى صفراوى ( چون محرقه ) و يا از ورم حارّ كبدى ، به تب و ثقل طرف راست است .