است . در اينجا شعر معروف او را تحت عنوان باران مىخوانيد :
باران
باز باران * با ترانه
با گهرهاى فراوان * مىخورد بر بام خانه
من به پشت شيشه تنها * ايستاده
در گذرها * رودها راه اوفتاده
شاد و خرم * يك دو سه گنجشك پرگو
باز هردم * مىپرند اينسو و آنسو
مىخورد بر شيشه و در * مشت و سيلى
آسمان امروز ديگر * نيست نيلى
يادم آرد روز باران * گردش يك روز ديرين
خوب و شيرين * توى جنگلهاى گيلان
كودكى ده سال بودم * شاد و خرم
نرم و نازك * چست و چابك
از پرنده * از چرنده
از خزنده * بود جنگل گرم و زنده
آسمان ، آبى چو دريا * يك دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من * روز ، روشن
بوى جنگل تازه و تر * همچو مى هستى دهنده
بر درختان مىزدى پر * هركجا زيبا پرنده
بركهها آرام و آبى * برگ و گل هرجا نمايان
چتر نيلوفر درخشان * آفتابى
سنگها ، از آب جسته * از خزه پوشيده تن را
بس وزغ آنجا نشسته * دمبدم در شور و غوغا
رودخانه ، * با دو صد زيبا ترانه
زير پاهاى درختان * چرخ مىزد چرخ مىزد همچو مستان
چشمهها چون شيشههاى آفتابى * نرم و خوش در جوش و لرزه
توى آنها سنگريزه * سرخ و سبز و زرد و آبى
با دو پاى كودكانه * مىدويدم همچو آهو
مىپريدم از سر جو * دور مىگشتم ز خانه
مىپراندم سنگريزه * تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله * مىشكستم « كردخاله « 15 » »
مىكشانيدم به پائين * شاخههاى بيدمشكى
دست من مىگشت رنگين * از تمشك سرخ و مشكى
مىشنيدم از پرنده * داستانهاى نهانى
از لب باد وزنده * رازهاى زندگانى
هرچه مىديدم در آنجا * بود دلكش ، بود زيبا
شاد بودم * مىسرودم
روز ! اى روز دلارا ! * دادهات خورشيد رخشان
اينچنين رخسار زيبا * ورنه بودى زشت و بيجان
اين درختان * با همه سبزى و خوبى
هامش
( 15 ) . كردخاله - دوخالهچو - دوخالنگ : چوب دو شاخه به شكل عدد 7 كه يك شاخهاش بلند است . با آن از چاه آب مىكشند يا شاخهء درختان را به زير مىآورند .