نخست به گردآورى نامونشان شاعران گيلان ، آثار ، تاريخ زندگى و مرگ و نام آثارشان پرداختم و كوشيدم تا حد امكان نام كسى از قلم نيفتد .
آنگاه ، شاعران را به 4 گروه : غزلسرايان و كهنسرايان ، نوپردازان و نوگرايان ، زنان شاعر و مرثيهسرايان ، بخش كردم . ناگفته پيداست كه اين تقسيمبندى ، تنها به خاطر گرايش بيشترى كه شاعر به نوعى از شعرهاى خود دارد ، صورت گرفته است ؛ زيرا بسيارى از غزلسرايان ، نوپردازند و بسيارى از نوپردازان نيز غزلها و رباعيهاى دلنشين دارند ؛ چنانكه بسيارى از فارسى سرايان ، گيلكىسرا و بسيارى از گيلكىگويان ، شاعران فارسىگوىاند .
در بخش غزلسرايان : به سبب محدوديت جا ، از هرشاعر ، يك غزل شش بيتى و اگر بيش از آن بود شش بيت گزيده از يك غزل را اختصاص دادم .
اميدوارم كه شاعران ولايت ، اين گله و شكايت را بر من ببخشايند .
* در بخش نوپردازان : از هرشاعر ، دو شعر كوتاه ، يا يك شعر معمولى گذاشتم و اگر شعر ، بلند بود ، بخشهائى از آن را برگزيدم و كوشش كردم كه شعرهاى گزيده ، بهترين باشد و اميد كه چنين باشد .
در اينجا ، بايد شادى خود را ، از آشنائى با آثار برخى شاعران جوان گيلان ابراز دارم .
غزلهاى اين شاعران جوان ، گرم و گيرا ، سرشار از مضمونهاى لطيف تازه و نازكانديشيهاى هنرمندانه است كه با غزلهاى خوب و استادانه پيشينيان ، كاملا متفاوت و متمايز مىباشد . اميدوارم كه اين غزلهاى دلنشين ، به نهانخانهء دلهاى شيفتگان شعر سنتى فارسى راه يابد و پرتو اين مهر تابان ، بر جان ديگر غزلسرايان نيز بتابد .
و با اين مجال اندك ، امكان ارتباط با يكيك شاعران گيلان وجود نداشت . به اين اميد بودم كه بسيارى از ناشدنيها را شدنى و انجامپذير سازم اما ، مردم ولايت ما مثلى دارند كه برگردان آن تقريبا چنين است :
« چشمرس » ، آرزو كردنى است بايد « دسترس » را چيد و خورد !
و به قول صائب تبريزى : زندگانى به مراد همهكس نتوان كرد .
غزلسرايان و كهنسرايان
آتش گيلانى ( حسين اصغرى )
آتش گيلانى با آنكه بيش از 27 سال از سنش نمىگذرد شاعرى غزلسراست و به شيوهء كهن شعر مىسرايد . غزل زير از اوست :
تا بسته بدين حصار خويشيم * زندانى داغدار خويشيم
بر بستر نرم بىخيالى * وابسته به روزگار خويشيم
پرواز چگونه مىتوان كرد * آنگاه كه در حصار خويشيم
پا را ننهادهايم بيرون * در دايرهء مدار خويشيم
عالم ، همه را ز ياد برده * حسرتكش و غصهدار خويشيم
از سوزوگداز شعله ( آتش ) * در خانهء پرشرار خويشيم
آرش - عليرضا محمدى بندرى
به سال 1351 شمسى در لنگرود چشم به دنيا گشوده است . او نيز با گذشت 22 بهار از عمر ، غزلهاى دلنشين مىسرايد ، نظير غزل زير :
بنوش جرعهاى از بركهء زلال غزل * بيا به خانهء نازكتر از خيال غزل
تمام چشم اميدم به سوى تست ، توئى * كه هست چشم تو مضمون بىزوال غزل
تمام ثانيهها در ترانه مىرقصند * كه روز ، روز سرود است و سال ، سال غزل
هميشه بىتو شكستيم و عاقبت هربار * دل شكستهء ما مىشود و بال غزل
كوير را غزلى آبدار هديه كنم * بدين عطش ، اگر امشب بود مجال غزل
افراشته - محمد على ( راد بازقلعهاى )
محمد على افراشته به سال 1287 شمسى در رشت ديده به جهان گشود .
اشعار بسيار به زبان فارسى و گويش گيلكى سروده است . اشعار گيلكى او هنوز هم بر سر زبانهاست و برخى از آنها به صورت ضرب المثل درآمده است .
استعداد فراوانى در طنزپردازى داشت . سالها روزنامهء فكاهى چلنگر را منتشر ساخت . اين شاعر چپگرا در سال 1338 به ناچار جلاى وطن كرده به بلغارستان مهاجرت نمود و در همانجا چشم از جهان فروبست . اشعار فارسى او منتشر شده و شعرهاى گيلكى وى در دست چاپ است . افراشته در گيلكى پيشگام همهء گيلكىسرايان بود و در سرودن اشعار فارسى شيوهاى روان و سهل و ممتنع داشت .
آثار منتشر شدهء او عبارتند از : پالتوى چهاردهساله ، ديوان اشعار ، مجموعهء داستانها و مجموعهء نمايشنامهها .
ناصح الشعراء
افراشته من معتقدم شعر نسازى * حيف از ادبيات كه شد مسخرهبازى
يك رشته اراجيف و اباطيل زننده * يك سلسله لاطايل مسمومكننده
مىشعرى و مىخوانى و مىچاپى و انگار * در نيمهء دىماه يخى آمده بازار
گويند گرت ( شاعر مردم ) عجبى نيست * در خلق كسى عامل شعر و ادبى نيست !
تأسيس ، روى نايره ، دانى ؟ كه نه و الله * سطرى عربى تا نىخوانى ؟ كه نه و الله
شعرت ، همه عريان ز ( مراعات نظير ) است * نان گوئى و افسوس كه بىذكر پنير است
جائى سخن از راه چرا چاه نباشد * آنجا كه گدا هست چرا شاه نباشد