نسخهها / 1339 ؛ ذريعه 9 / 562 « ديوان شيبانى » ، همانجا 18 / 242 « گنج گهر » .
مجلس 13 / 22 ؛ نشريه 1 / 59 ؛ ملى تهران ش 1174 ؟
* گنج مخفى :
شرح كنت كنزا مخفيا . ناشناسى پيش از 1257 ق كه تاريخ نسخهء موزهء كراچى است . نام كتاب نيز از ديباچه برداشت شده :
« الحمد لله على قدرته . فرمود كنت كنزا مخفى .
يعنى بودم « گنج مخفى » . در آن از نوشتههاى خوب محمد چشتى ( د 1023 ق / 1614 م ) ، سيد محمّد گيسودراز ( د 825 ق / 1422 م ) و شاه راجو قتال ( د 827 ق / 3 - 1424 م ) بهره برده است .
آغاز : الحمد لله على قدرته . فرمود كنت كنزا مخفى ، يعنى بودم در گنج مخفى .
مشترك 3 / 1830 .
نوشاهى ، موزه 257 .
* گنجنامه : شرح كنت كنزا مخفيا .
از خواجگى كاسانى ، احمد ( د 949 ق / 1534 م ) ( - آداب السالكين و جز آن ) . به نثر آميخته به نظم ، با سربندهاى « اى طالب صادق » . آغاز مىشود با پرسش داود ؛ يا رب لما خلقت الخلق ؟ و پاسخ :
كنت كنزا مخفيا . سپس نافرمانى شيطان ، خليفگى انسان ، علم الاسماء كلها ، و مقام انسانى ، و آنچه در « گنجينهء » سينهء آدم جاى داده شده : « حق سبحانه و تعالى در گنجينهء سينهء آدم نشست ، تا اين گنج نهانى را جلوه دهد » . نام كتاب فراز نسخهء گنجبخش « گنجنامه » است .
( - مرآت الصفاء از همو ، كه بسيار نزديك به همين است ) .
آغاز : احمد لله الذى جعل آدم خليفته فى الارض ، و الصلاة . . . اما بعد ، قال داود ، يا رب خلقت الخلق .
مشترك 3 / 1831 ( 4 نسخه ) ؛ نفيسى 1 / 400 نام 32 كارش از آن ميان « رساله در شرح كنت كنزا مخفيا » و ديگرى « گنجنامه » .
دايرة المعارف ش 7 / 267 عكسى ؛ نشريه 8 / 76 « گنجنامه » نسخهء لنينگراد ، همانجا 9 / 81 ، 155 « گنجنامه » نسخهء ( بيرونى ) تاشكند ؛ يزد ، شيروانى 5 / 1777 « گنجنامه » .
ازبكستان ، تاشكند 3 / 302 ( 2 نسخه ) ؛ استانبول ، دانشگاه 294 ؛ تركيه ، مغنيسا 210 ؛ فرهنگستان ، نامگو 1 / 276 ، ( 514 ) ، ( 515 ) ؛ گنج 2 / 771 ( 2 نسخه ) ، همانجا ش 9085 ؛ لندن ، ويلكام 531 ؛ مرآت العلوم 2 / 131 نسخهء بانكيپور .
* گنجنامه . از خواجه عبد الله انصارى هروى
( د 481 ق / 1089 م ) . سخنان اخلاقى و عارفانهء اوست ، به نثر آميخته به نظم . با گواه آوردن از سخنان بزرگان و آيتهاى قرآن ، با سرآغازى مانند « كنز السالكين » او ، ولى بخشبندى نشده و بزرگتر آن . بايد تحرير ديگرى از آن باشد با افزودههايى از ديگران . در « گنجنامه » داستانى هست از سلطان سنجر و سرودهاى از سعدى ، كه هردو از روزگار پسين اويند .
آغاز : حمد بىحد الهى را ، و درود بىعد پادشاهى را ، كه برداشت از ديدهء دلها رمد ، و رفع السماء به غير عمد ، بگسترانيد فرش . . .
مشترك 3 / 1831 ( 4 نسخه ) ؛ نسخهها 2 / 1340 ( 5 نسخه ) ؛ ذريعه 18 / 243 ؛