واژهشناسى :
براى « كاله » در فرهنگها معانى متعدد ذكر كردهاند از آن جمله به معناى كالا و كدويى كه در آن شراب كنند و همچنين گلولهء پنبهء حلاجى و خربزهء كوچك و سرانجام زمينى كه آن را كرت نموده و براى زراعت آماده كرده باشند .
بههرصورت كه معناى « كاله » تصور شود تركيب كلمهء كالجان چنين است « كاله + جان » معادل « گان » . اما جزء اول كه به معناى مناسب نامگذارى ديه « كرت » و زمين زراعتى به نظر مىآيد ، و همچنين به معنى زمينى كه آب كنده « 1 » باشد و زمين گود كه اين معنى با نام ده مناسبتر است ، بههرصورت جزء اول به همان معانى است ولى جزء دوم « گان » كه معربش « جان » است همان پسوند « ان » مىباشد كه به حكم قاعدهء دستورى فارسى « كالهان » به « كالگان » معادل كالجان تبديل مىشود پس معنى كلمه روى هم رفته مىشود جايگاه « كاله » ، آنجا كه « كاله » فراوان است .
كالمن
K lman
كالمن ديهى است در دهستان رباطات يزد كه در سال 1345 فقط 15 نفر جمعيت داشته است . « 2 » براى تركيب و تقطيع آن واژه نگاه كنيد به عنوان كالجان در همين فرهنگ و براى جامعهشناسى و ويژگيهاى تاريخى آن نگاه كنيد به عنوان يزد در همين كتاب ، فقط بايد توجه داشت كه جزء آخر « من » در اينجا تخفيفيافتهء « مان » است به معنى خانمان و جايگاه و اقامت و سكونت .
كاهنگان
K hang n
دو كاهنگان داريم ، بالا و پايين . كاهنگان پايين 222 نفر و كاهنگان بالا 115 نفر در سال 1345 جمعيت داشته است . خوانندهء محترم را ارجاع مىدهيم به ديهها و همچنين ، خود نامواژهء فريدن . اجمالا بايد دانست كه فرهنگ لرى در ناحيه غلبه دارد چونكه اين دو ديه در ضمن ديههاى پشتكوه موگويى واقع شده است . « 3 » محصول غالب اين ناحيهء سردسيرى اكثر گندم
هامش
( 1 ) - برهان قاطع ذيل كلمهء « كال » .
( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا .
( 3 ) - همان ، ص 59 .