و جو و بيشتر ديم و بنشن ( حبوبات ) است . از لحاظ سكونت و سابقهء آثار حضارت اين ناحيه آثار چندانى به چشم نمىخورد . حقيقت آن است كه در نواحى لرنشين هم از اين گونه آثار كم است . من گمان دارم كه علت كمبود فرهنگ در ناحيت مورد سكونت لران از اين ناحيه گرفته تا آخر بختيارى همه به علت متحرك بودن زندگانى و كوچنشينى و وضع نادلنشين ايلياتى است . حركت موجبى نيست كه فرهنگ در آن رشد كند و يا شعر و ادب و موسيقى در آن بهوجود آيد . فرد ايلى بيشتر حواسش در طى تاريخ نگهدارى از چند گوسفند و چادر و سپس كندن بنه و حركت كردن به جاى ديگر است . زندگى ايلى ، سختترين و نامناسبترين زندگانى و شيوهء حكومت و اجتماع براى انسانهاست كه اميد است هرچه زودتر از اين كشور رخت بربندد . بپردازيم به نام ديهمان .
واژهشناسى :
با دقت در كلمهء كاهنگان روشن مىشود كه تركيب آن چنين است : « كاه + هنگ + ان » . اما جزء اول همان است كه در كاهريز و كهريز داريم به معنى قنات و جزء دوم « هنگ » به معناى بزرگ است و جزء سوم پسوند مكان است و بر روى هم جايى كه قنات بزرگ دارد .
كتايونچه
- كتهبونچه
كتك
Katak
كتك ديه كوچكى است در شهرستان شهركرد و بر كنار چمن مشهور گندمان كه در همسايگى ديه آلبولاغ قرار دارد و باز مردم آن ترك زباناند . چمنگندمان از امكنهء مشهور سابق است كه مرغزار وسيعى بوده است و جايگاه و نزهتگاه پادشاهان صفوى مثل شاه عباس دوم و غيره ، و حوادث شگرفى در آن اتفاق افتاده است كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مىكنيم .
واژهشناسى :
براى اين واژه با تلفظهاى مختلف ، معانى بسيار در فرهنگها آوردهاند از جمله به ضم « كاف » و گاهى به صورت « كوتك » ، چوبدستى قلندران و عصا معنى كردهاند .
كتك به فتح « كاف » را گوسفند كوچك معنى كردهاند و باز به همين معنى آن را چوب گازران معنى كردهاند و ضربه زدن و كتك زدن را از همين معنا گرفتهاند و باز « كتك » را به معناى چلوى سرد بىروغن كه آن را « كته » نيز گويند معنى كردهاند . بههرصورت مسلم است كه كتك همان مصغر كته است و كته در اوستايى به معناى خانه است . معانى ديگر هم دارد .