دفع شورش ياغيان و آرامش مجدد چين
پادشاه تغزغز پسرش را به همراه نفرات بسيار و دستههاى فراوان به سوى اين شورشى گسيل داشت كه پس از جنگهاى پى در پى و حوادث بزرگ او را بيرون كرد ، به گمان گروهى او كشته شد و برخى گمان كردند كه او مرده است .
اوضاع نابسامان چين بعد از شورش
پادشاه چين به شهر خود معروف به « خمدان » بازگشت ، ولى شهر ويران شده بود قدرت ( اراده ) پادشاه ضعيف گشته و اموالش كاهش يافته بود و سركردگان لشكرى و بزرگان و دولتمردان او هلاك شده بودند ، با اين وصف بر هر ناحيهاى شخصى چيره شده و اموال آنجا را تصاحب كرده و هر آنچه را به دست آورده بودند ، از باز پس دادن به پادشاه خوددارى مىكردند . به ناچار پادشاه چين به جهت ناتوانيش عذر آنها را پذيرفت ( به شرط آنكه ) در برابر وى اظهار فرمانبردارى و شكرگزارى داشته باشند .
بى آنكه تعهدى در پرداخت اموال و ديگر چيزهايى كه به پادشاهان مىدهند ، داشته باشند . سرزمين چين همان راهى را پيمود كه خسروان ايران پس از كشته شدن داراى بزرگ به دست اسكندر و تقسيم ايران ميان ملوك الطوايف ، پيمودند .
برخى از اين شاهكان چينى بدون اجازه و فرمان شاه بزرگ ، بعضى ديگر را در جنگ يارى مىدادند و چون قوى بر ضعيف حمله مىبرد سرزمين او را تصاحب مىكرد و هر آنچه در آن بود از ميان مىبرد و همه مردمش را مىخورد ، و اين آدمخوارى در شريعت ايشان كارى روا بود زيرا آنها در بازارهايشان گوشت آدميان را خريد و فروش مىكنند .
بازرگانان بيگانه مورد ستم واقع شدند
با اين اوصاف دست آنها به ستم و تجاوز بر بازرگانانى كه روانه آنجا