كشيد و به آنها گفت : اكنون سر خود را با خنجر قطع مىكنم ، وقتى سر از تنم جدا شد آن را مدتى به حال خود بگذاريد هنگامى كه نى سر مرا به جاى خود باز گرداند من خواهم خنديد و شما خنده كوتاهى خواهيد شنيد .
مردم ساحل از اين كار عاجز ماندند . اين خبر را كسى به ما داد كه ما او را متهم به دروغگويى نمىكنيم و اين كار امروز متعارف است زيرا اين قسمت از هند نزديك سرزمين عربها است و اخبارشان مرتب به ما مىرسد . از جمله كارهاى هنديان اين است كه زنان و مردانشان آنگاه كه پير و فرتوت شدند و حواس آنان ضعيف شد ، از خانوادههايشان مىخواهند تا آنان را در آتش و يا در دريا بيندازند . اين عمل را به دليل اعتقاد به رجعت انجام مىدهند ، آنان مردگان خود را مىسوزانند .
گروگان گيرى عجيب در سرنديب
در جزيره سرنديب ( سرىلانكا ) كه در آن كوه گوهر و معدن ياقوت و غيره وجود دارد ، رسم چنان بود كه مردى هندى وارد بازار مىشد در حالى كه خنجر تيز و عجيبى به همراه داشت و با دست به پشت يكى از ثروتمندترين تاجران مىزد و يقه او را مىگرفت و ( به روى او ) خنجر مىكشيد و او را در حالى كه مردم نظارهگر بودند با خود از شهر بيرون مىبرد و مردم قادر به جلوگيرى او نبودند . چون اگر كسى مىخواست تاجر را از دست او برهاند ، آن مرد هندى هم تاجر و هم خود را مىكشت . هنگامى كه وى تاجر را به بيرون از شهر مىبرد ، از او پول خونبها درخواست مىكرد ، تاجر كسى را مىفرستاد تا آن مال زياد را به دو دهند . اين كار مدتهاى زيادى در ميان آنان رايج بود تا يكى از شاهان سرنديب دستور داد كه مرتكب چنين عملى را به هر نحوى كه ممكن است دستگير كنند .
و هنگامى كه مىخواستند يكى از اين مرتكبين ( هندى ) را دستگير كنند ، او هم تاجر را كشت و هم خود را و اين قضيه بارها تكرار شد و از هنديان و اعراب بسيارى كشته شدند ، ولى سرانجام هنديان از چنين كارى دست كشيدند و بازرگانان ايمن گرديدند .