تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسلة التواريخ ( اخبار الصين والهند ) ( مع اضافات ابو حسن زيد السيرافي ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
قلبش فشرد و بدنش را تا ميان دو پايش دريد ، آنگاه دست چپ را ميان شكمش برد و جگرش را گرفت و تا آنجا كه مىتوانست كشيد و در حالى كه سخن مىگفت تكه‌اى از جگرش ( كبدش ) را بريد و به سوى برادرش پرتاب كرد تا مرگ را به سخره گيرد و تحمل و صبر خود را در مقابل درد و رنج به رخ كشد و سپس خود را در ميان شعله‌هاى آتش به سوى لعنت خداوند پرتاب كرد .

خودكشى عرفانى در هند

شخصى كه اين حكايت را نقل كرد ، تصور مىكرد در كوههاى اين ناحيه هنديانى هستند كه مشربشان در عمل كردن به باطل و جهل مانند « كنيفيّه » « 1 » و « جليديّه » « 2 » در ميان ما است . ميان آنان و مردمانى كه در ساحل زندگى مىكنند ، رقابتى وجود دارد و هميشه مردانى از ساحل به كوهستان مىآيند و كوه نشينان را به مسابقه و مقاومت بدنى دعوت مىكنند و يا از كوهستان به ساحل مىروند و چنين مىكنند . [ به گفته راوى ] مردى از كوهستان براى چنين كارى به ساحل رفته بود و مردم به گردش جمع شده بودند ، گروهى براى تماشا و گروهى براى رقابت ( مسابقه ) آمده بودند . آن مرد از حاضران رقيب درخواست كرد كارى را كه او مىكند ، انجام دهند . اگر نتوانستند به پيروزى كوه‌نشينان اعتراف كنند او در كنار رويش درختان خيزران نشست و به آنان امر كرد كه يكى از آن نىها را بكشند ، اين نى در خم و راست شدن مثل نيشكر و به كلفتى ( ضخامت ) يك خمره و بلكه كلفتر بود . هنگامى كه نوك نى پايين كشيده و خم شده ، پايين مىآمد تا به نزديك زمين مىرسيد ، و وقتى رها مىشد به حال اولش باز مىگشت . مرد سر نى كلفتى را گرفت و به سوى خود كشيد تا به او نزديك شد سپس موهايش را به آن محكم بست . سپس خنجر خود را با سرعت برق بيرون
هامش
( 1 ) .Kanifiyya. ( 2 ) .Jalidiyya.