جامهاى نفيس و اسبان عربى و قطارهاى استر و شتر تكشميشى « 1 » كرد و سيورغتمش سلطان مراسم خدمت تقديم نمود . رداى عجز و ضراعت بر دوش افكنده و حلقهء كبر و جبروت از گوش بركنده « 2 » در مقام تضرّع و موقف « 3 » شفاعت ايستاد . اموال و بنهء او تمامت در تصرّف پادشاه خاتون آمد و سيورغتمش سلطان يك سواره بماند .
هامش
( 1 ) اساس ، با : بكشمشى . گ : بىنقطه . مو : پيشكشى .
( 2 ) ما ندارد .
( 3 ) با : موقوف . گ ، مل : توقّف .