مىدادند به خزانهء عامره رسانند ، ديگر كسى آن سخن را عرضه ندارد و نپرسد ، و كرمان را ولا و اينجو به سيورغتمش سلطان مفوّض گردانيديم و سيرجان ميراث و تصرّف پادشاه خاتون بود . سيورغتمش از راه عداوت عرضه داشت پادشاه كرد كه هر سال پنج هزار دينار از سيرجان به روم مىبرند از براى پادشاه خاتون . اگر عوض مال سيرجان پنجاه هزار دينار « 1 » به روم نويسند ، من هر سال از سيرجان هشتاد هزار دينار به خزانه رسانم .
چون اين معنى عرضه داشت يافت حكم شد كه سيرجان را به تصرّف سيورغتمش بازگذارند . چون متوجّه كرمان شد ، پيشتر معزّ الدّين ملكشاه و خواجه فخر الملك را به سيرجان فرستاد . كوتوال قلعه و لشكريان به تمرّد پيش آمدند . « 2 » سيورغتمش به خويشتن با لشكرى كه داشت بدانجا رفت و محاصره كرد . قطعا استخلاص ممكن نشد . مردى هزار را به محاصرهء آن بگذشت و مراجعت نمود . مقارن وصول او به كرمان لشكر قراوناس از خراسان برسيد . ستلمش نامى با چهار هزار مرد از راه سيستان بر بم مرور نمودند و ديدبانى را كه بر راه بود بكشتند و به ماهان رسيدند كه شش فرسنگى بردسير است ، و حصار آن را گرفته غارت كردند و قبل از آنكه سيورغتمش و اهل شهر را خبر شود ، در روز جمعه وقت اداء نماز به دروازه بردسير رسيدند . مردم به هم برآمدند « 3 » و آن جماعت از غلبهء شهر متوهّم شدند . پس بيرون شهر نشستند « 4 » و ديههاى حومه و اطراف گرمسير و سردسير را تمامت بتاختند و غارت و تاراج كردند و اسير بردند . از روم ايلچيان پادشاه خاتون پرسيدند و حكم شهزاده كيخاتو « 5 » رسانيدند كه با « 6 » قلعهء سيرجان تعلّق « 7 » نسازد « 8 » ، و مكتوبات پادشاه خاتون مشتمل « 9 » بر آنكه مىبايد قاعدهء خواهر برادرى را منهزم نگرداند « 10 » و [ جاى صلح بگذارد و ] « 11 » در استخلاص قلعهء سيرجان مبالغت ننمايد .
هامش
( 1 ) با : از براى پادشاه خاتون بود . سيورغتمش عرضه داشت پادشاه كرد كه هر سال مبلغ پنجاه هزار دينار .
( 2 ) ما ندارد .
( 3 ) اساس : آمد .
( 4 ) با ، گ ، مل : پس نشستند بيرون شهر .
( 5 ) اساس ، با ، گ ، مل : كنجاتو .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) با ندارد .
( 8 ) اساس : بسازد .
( 9 ) با ، گ ، ما ندارند .
( 10 ) اساس : بگرداند .
( 11 ) با ، گ ، ما ندارند .