شكوهاى كرده باشد « 1 » و حكمى در باب نقص سلطان حجّاج گرفته ، او را در ولايت نگذارند « 2 » و به لشكر عبد اللّه اغل دفع كنند و تركان پيش ابقا خان اندك شكوهاى از حجّاج سلطان كرده بود و حكم حاصل گردانيده كه لشكر و ولايت ميان هر دو مناصفه باشد .
چون آوازهء مراجعت او به كرمان رسيد ، [ حجّاج سلطان عظيم هراسان گشت و بر عزم استقبال از كرمان بيرون آمد . بعضى از معتمدان او گريخته پيش تركان خاتون رفتند ] « 3 » حجّاج سلطان چون از رفتن ايشان خبر يافت ترسيد كه اگر حكايت مراسله به عبد اللّه اغل و پيغام و بيلاك درّدانهها با يسودار « 4 » و يغلاو كه از اردو همراه تركان گردانيده بودند بگويند ، هر آينه اين سخن به يرغو افتد و پيش پادشاه ابقا رسد و جان و خانومان بر خطر باشد . در حال با سى شتر از نقد و جواهر و زرّينه آلات و مرصّعات و نفايس و سوارى چند روانهء « 5 » سيستان گشت و ملك و حكومت و عيان و اطفال را بدرود كرد ، و از سيستان به هندوستان رفت و مدّت چند سال در دهلى گذرانيد . « 6 » به وقتى كه سلطان جلال الدّين خلجى پادشاه شد و او آنجا بود ، چنانچه ذكر آن در حكايت هندوستان شرح داده آيد إن شاء اللّه وحده .
و تركان خاتون « 7 » چون به كرمان رسيد اگر خواست و اگر نه ، به سبب آنكه رقم عصيان بر سلطان حجاج كشيده بودند ، حرم و فرزندان او به ايلچيان يسودار و يغلاو « 8 » سپرد تا به « 9 » بندگى حضرت بردند « 10 » و خواتين و فرزندان او بر هر كس قسمت كردند و اسباب و املاك او را در حوزهء ديوان اينجو گرفتند . و جلال الدّين سيورغتمش كه برادرش بود « 11 » پيش اباقا رفت و به سيور غاميشى مخصوص گشته ، تصرّف و حكومت اينجوى برادرش حجاج سلطان و امير شكارى كرمان و امارات بعضى لشكر به دو تفويض افتاد . چون به كرمان رسيد خواست كه با تركان به برابرى بل قريب به برترى معاش كند ، تركان صورت اين
هامش
( 1 ) با : شكوه كرده .
( 2 ) با ، گ ، مل : بگذارند .
( 3 ) اين عبارت را با ، گ ، ما ندارند .
( 4 ) همه نسخهها ناخواناست . اساس : بسودار و يغلاء .
( 5 ) با : به .
( 6 ) با : گذرانيده بود .
( 7 ) همه نسخهها : خواتون .
( 8 ) گ : بعلاو .
( 9 ) فقط در اساس .
( 10 ) همه نسخهها جز اساس : بودند .
( 11 ) با ، گ ، ما ندارند .