سلطان بن قطب الدّين سلطان [ [ منوط فرمودند . مدت پانزده سال به مشاركت تركان ] « 1 » خاتون « 2 » حكومت كرمان تعلّق بديشان داشت . مدرسهاى عالى در نفس كرمان ] ] « 3 » بساخت و قطب الدّين در آنجا مدفون است ؛ و ساير بقاع خير از رباطات و مساجد و خانقاهات و ابواب البرّ كه در شهر و ولايت كرمان انشا و بنا « 4 » فرموده است ؛ و ضياع و اسباب مرغوب خريده و بر آن وقف « 5 » فرموده . چنانچه با وجود انقلاب دهور و اضطراب سنين و شهور و تغلّب احوال و تبديل روزگار بعد چندين سال هنوز ربع آن خيرات « 6 » به بعضى « 7 » مصارف مىرسد . « 8 » بعد ابقا خان پادشاه شد به خطبهء كريمهاى از خاندان تركان « 9 » رغبت نمود . پادشاه خاتون دختر تركان را در عقد آورد . چون تركان را اين شرف حاصل آمد جاه و منصب سلاطين كرمان يكى هزار گشت . « 10 » در وقتى كه خبر عبور پادشاه براق و لشكر جغتاى به ابقا خان رسيد و به طرف خراسان حركت فرمود ، حجّاج سلطان با لشكر كرمان ملازم ابقا خان بود و در روز جنگ داد مردى داده و زخمى منكر « 11 » به سرش رسيد . چنانچه بعد از انهزام براق او را در ميان كشتگان و خستگان « 12 » يافتند و ابقا خان در حق او سيورغاميشى فرمود و باز به كرمان فرستاد . بعد از آن ميان حجّاج سلطان و تركان خاتون غبار وحشتى پيدا شد و تركان خاتون عازم اردو شد و حجّاج سلطان در كرمان بىشريكى حكومت مىكرد . امّا متوهّم بود كه تركان خاتون در اردو قصد او خواهد كرد . با نزديكان خود در اين باب مشورت كرد . سوء تدبير ايشان اقتضاء آن كرد كه ايلچى مىبايد فرستاد پيش عبد اللّه اغل از شهرزادگان اروغ جغتاى و با مواضعتى كرد كه چون ما را به زيادت لشكرى احتياج افتاد ، سوارى چند از قراوناس به مدد ما فرستيد « 13 » ، و بر اين مقرّر نوكر « 14 » روانه گردانيدند و دو دانه درّ شاهوار بر دست او بفرستادند تا اگر تركان خاتون « 15 » در اردو
هامش
( 1 ) اين عبارت را با ندارد .
( 2 ) اين عبارت را با ندارد .
( 3 ) اين عبارت را مو ندارد .
( 4 ) گ ، مل : املاء .
( 5 ) با : توقّف .
( 6 ) با ، گ ، مل : ربعى از خيرات .
( 7 ) با : ربعى از خيرات بعضى به .
( 8 ) اساس ندارد .
( 9 ) ما ندارد .
( 10 ) اساس : يكى در هزار گشت .
( 11 ) اساس : سنگين .
( 12 ) با ندارد .
( 13 ) با ، گ : فرستند . مل : فرستد .
( 14 ) با : نوكران .
( 15 ) با ندارد .