جانب بم گريختند و عزّ الدّين فضلون به دار الملك در آمد و صورت حال انهاء اتابك كرد .
چون اتابك سعد كه به سلغر سلطان مشهور بود اين قضيّه معلوم فرمود ، بر طمع مملكت كرمان متوجّه آنجا شد و اهالى ولايت به قدم استبشار و اطاعت پذيره شدند . اتابك تخت قاوردى را هفتهاى به فرّ طلعت خويش آرايش داده ، برادرزادهء خود ملك عماد الدّين محمّد زيدان را در كرمان قايم مقام خود گذاشته با شيراز مراجعت فرمود .
بعد از آن خواجه رضى الدّين نيشابورى و بدر الدّين تغان تكين « 1 » از حضرت « 2 » خوارزم به جانب كرمان آمدند و بر در شهر فرود آمد با لشكرى جرّار از ترك « 3 » و خوارزمى و خراسانى ، و مجانيق نصب كردند و نقبهاى بسيار در خندق آوردند و در ديهها و حومه خرابى بيحد كردند و درختان ميوهدار نيز « 4 » ببريدند و غلّها بخورانيدند فتح ممكن نگشت . « 5 » در اين اثنا از جانب شيراز لشكرى برسيد . رضى الدّين و تغان تكين خايف و هراسان گشته ، ملك عماد الدّين زيدان و عز الدّين فضلون كسان فرستادند پيش ايشان و گفتند خداوند عالم سلطان محمّد خوارزمشاه پادشاه شرق و غرب است و ميان آن حضرت و شيراز قواعد مواصلت و خويشى مؤكّد . اگر فرمان سلطان شود كه اتابك ترك خانهء خود گيرد ، ولايت شيراز به كمتر غلامى از آن حضرت « 6 » دهد جز لبيك « سمعنا و اطعنا » نخواهد بود . اين فساد و جنگ و تخريب خانهء مسلمانان بر چيست ؟ و اگر از سر مجاملت « 7 » درآمدى ما نيز به محاربت قيام ننمودى . اينك لشكرى « 8 » جرّار از شيراز مىرسد و اتابك با اين همه رخصت جنگ نفرموده است و گفته كه خطبه و سكّهء ولايت كرمان به نام اعلاء سلطانى كنند « 9 » و ما در خدمت به حضرت آئيم . اگر به اتابك ارزانى فرمايند « 10 » فبها و الّا : جان نيز فداى تو خلافت با كيست ؟
رضى الدّين و تغان « 11 » تكين چون اين پيغام شنودند و شوكت لشكر فارس معلوم كردند ،
هامش
( 1 ) در هيچ نسخهاى خوانده نشد . بىنقطه است . تصحيح قياسى است .
( 2 ) اساس : طرف .
( 3 ) با : ترك خونخوار .
( 4 ) اساس ندارد .
( 5 ) گ ، مل : گشت .
( 6 ) گ ، مل : حضرت سلطان .
( 7 ) اساس ، با ، گ : محاملت .
( 8 ) اساس ، مو : لشكر .
( 9 ) با ، گ ، مل : كنيد .
( 10 ) ما : دارند .
( 11 ) ما : طغان .