تسليم ملك را ملتزم « 1 » و متقبّل شدند و گفتند كرمان حق و ميراث تست . او « 2 » به تعجيل تمام متوجّه كرمان گشت و لشكر غز به خدمت او شتافتند و به شهر كرمان در آمدند و اهالى و رعايا او را به قدم « 3 » اطاعت استقبال كردند و حكومت بر او « 4 » قرار گرفت ، و نظام الدّين را از قلعه به زير آورد .
امراء غز به قتل او اصرار نمودند . عجمشاه انديشيد كه اگر بدين حركت اقدام نمايد عاقبت آن وخيم باشد . يكى آنكه قطب الدّين شبانكاره به انتقام و قصاص برادر برخيزد ؛ ديگر آنكه « 5 » اتابك شيراز سعد بن زنگى بىهيچ شك به طلب نظام الدّين فرستد . عجمشاه شخصى پيدا كرد مشابه نظام الدّين و در شب او را بيرون آورد و گفت نظام الدّين است ، و به حضور غزان آن بيچاره بيگناه را هلاك كردند و نظام الدّين را پنهان و محبوس داشت .
اتابك سعد زنگى « 6 » به طلب نظام الدّين فرستاد و در آن باب به وعد و وعيد مبالغت و تهديد فرمود . « 7 » امراء غز پشيمان و پريشان شدند و عجمشاه گفت شما را نظر بر عواقب امور نيست . اكنون اگر خاطر « 8 » اتابك سعد متغيّر شود ، موجب استيصال همگنان باشد .
و ليكن من اين روز را انديشيدم و نظام الدّين را محبوس داشتم . امراء غز آفرينها كردند و نظام الدّين را بيرون آوردند و در صحبت رسولان شيراز و رسول « 9 » خود به شيراز فرستاد .
در ماه رمضان سنهء تسع و تسعين و خمسماية رسولى كه به شيراز رفته بود باز رسيد و گفت اتابك فرمود كرمان تعلّق به من داد . امّا از عجمشاه پسر ملك دينار دريغ نمىدارم اگر تجشّم نمايد و با حشم به هم بدينجانب آيد تا ملاقات افتد و معاهده كرده شود و در زمان « 10 » سلامت باز گردد صلاح باشد ؛ و امير عزّ الدّين فضلون را با يك هزار سوار بدين مهم فرستاده است . عجمشاه و غزان متحيّر شدند و شيرازيان بر ظاهر كرمان فرود آمدند و چند روز معامله « 11 » و مكاوحت بود . « 12 » عاقبت الامر [ عجمشاه و ] « 13 » غزان در شب به
هامش
( 1 ) گ : منهزم . مل ندارد .
( 2 ) گ ندارد .
( 3 ) گ ، مل : قدوم .
( 4 ) با ، گ ، مل : بر آن .
( 5 ) با ، گ ، ما ندارند .
( 6 ) گ ، مل : سعد بن زنگى .
( 7 ) با ، گ : مبالغت كرد و هم تهديد فرمود . مل : مبالغت كرد و تهديد فرمود .
( 8 ) ما : خواطر .
( 9 ) ما : رسولان .
( 10 ) ما : ضمان .
( 11 ) ما : مجامله .
( 12 ) با : كردند .
( 13 ) با ندارد .