ذكر توجه شاه يحيى به كرمان و محاربهء او با سلطان احمد
بعد از آن ميان شاه يحيى و سلطان ابو اسحاق معاهده رفت و با يكديگر اتّفاق نموده متوجه كرمان شدند . از راه انار « 1 » سرحد به هر جا مىرسيدند از حدود كرمان آنچه امكان خرابى بود به تقديم مىرسانيدند . اتّفاقا « 2 » در آن ايّام « 3 » امير اختيار الدّين حسن در كرمان فوت شد و سلطان احمد چون خبر توجه ايشان شنيد به تهيّأ اسباب عناد مشغول گشته به اتّفاق سلطان ابو يزيد روى به كارزار آوردند . شاه يحيى چون به موضع بافت رسيد ، سلطان ابو اسحاق با لشكر سيرجان [ به وى ] « 4 » ملحق شده و از طرف كرمان سلطان احمد و سلطان بايزيد نيز « 5 » متوجه ايشان شدند .
در اين حال ايلچى از طرف « 6 » جهانگشاى امير « 7 » صاحبقران « 8 » برسيد و آن حال را مشاهده كرد ، به نصايح مشفقانه پيش ايشان رفت و خواست كه به مصالحه انجامد . از طرف شاه يحيى و ابو اسحاق نصيحت قبول نكردند و ايلچى باز آمد و عزيمت بر محاربت جزم شد . سلطان احمد با جماعتى از دليران سوار شده به رسم قراولى « 9 » بدر رفت . اتّفاقا از آن طرف شاه يحيى نيز ( خود به قراولى ) « 10 » بيرون آمده در صحراى بافت « 11 » بر كنار رودخانهاى كه از ميان درّه مىگذرد برسيدند . از آن طرف سوارى به كنار رودخانه دوانيد [ و از اين طرف امير حسين طغان كه مردى بهادر بود او نيز به كنار رودخانه دوانيد ] « 12 » يكديگر را بشناختند . « 13 » از طرف شاه يحيى ، زنگى عبدل بود . امير حسين سؤال كرد كه امير زنگى به چه كار آمدهايد ؟ جواب گفت كه به بندگى شاه يحيى به تسخير مملكت
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : امار .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) با : ميان .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 6 ) گ ، مل : حضرت .
( 7 ) گ ندارد .
( 8 ) مل ندارد .
( 9 ) با ، گ ، مل : قراول .
( 10 ) اساس ندارد .
( 11 ) مل ندارد .
( 12 ) اين عبارت را ما ندارد .
( 13 ) اساس : نشناختند .