كرد . سلطان احمد را اعلام داد « 1 » و در زود رسيدن به شرف بساط بوس مبالغه نموده و شاه يحيى از يزد متوجه اردوى همايون گشت . حضرت صاحبقرانى - انار اللّه برهانه « 2 » - به وقت مراجعت به دار السلطنهء سمرقند ، مملكت عراق و فارس و كرمان را بديشان ارزانى فرمود . شيراز به شاه يحيى داد و اصفهان به پسرش و قلعهء سيرجان با شهر به سلطان ابو اسحاق بن سلطان اويس ، و ممالك كرمان به « 3 » قرار سلطان احمد مسلّم فرمود . در اين و لا سلطان بايزيد عزيمت هندوستان كرده بود . « 4 » چون خبر يافت كه ممالك هم بدين طايفه منقسم شد باز گرديده به گرمسير كرمان نزول كرد . هزارهء اوغان به دو ملحق شدند و محصّلان مال امان همراه [ سلطان احمد به كرمان آمده بودند و لشكر او از هم ريخته .
بعضى فرار نموده به سلطان بايزيد پيوستند ] . و سلطان احمد مردى سادهدل و نيك اعتقاد بود . در روز پنجشنبه بيست و پنجم ماه محرّم سنهء تسعين و سبعماية بعد از نماز پيشين كلام اللّه طلبيده تفأّل نمود . چون مصحف بگشاد [ شادمان « 5 » گشت ] . « 6 » همچنان مصحف گشاده روى به قبلهء دعا آورد و به نياز گفت « خداوندا به حرمت اين كلام كه به پيغمبر خود محمّد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فرستادى ، كه بايزيد برادرم را به صحت و سلامت به دست من گرفتار گردان « 7 » تا در عوض هر بدى كه با من كرده است نيكويى با او به تقديم رسانم . همان لحظه برخاست « 8 » و با آن لشكر كه داشت متوكّلا على اللّه از شهر بيرون رفت و آن دعا به همان طريق كه از او خواسته بود اللّه تعالى اجابت فرمود .
چون مسافت بين العسكرين قريب شد ياساميشى كرده متقابل « 9 » افتادند . حربى عظيم واقع شد و دليران هر دو لشكر داد مردى بدادند . بعون عنايت الهى به فتح احمدى و كسر ابو يزيد ختم شد ( و لشكر بايزيد منهزم شدند و او گرفتار شد ) . « 10 » سلطان احمد همان لحظه برادر را به همان طريق كه نذر كرده بود تربيت كرده قلم عفو بر جرايم او كشيد و
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : كرد .
( 2 ) دعائيه را ما ندارد .
( 3 ) گ ، مل ندارند .
( 4 ) گ ، مل ندارند .
( 5 ) اساس : گريان . مو : خوشحال .
( 6 ) ما ندارد .
( 7 ) با : شد .
( 8 ) ما ندارد . با : برخواست .
( 9 ) با : مقابل . اساس ، گ : به تقابل .
( 10 ) اين عبارت را اساس ندارد .