وجود آنكه زخمى به دو رسيد و از اسب خطا شد ، پياده همچنان جنگ مىكرد . شاه مظفّر از ميمنه در حركت آمد « 1 » و امير مبارز الدّين از قلب لشكر حمله كرد . جنگى اتفاق افتاد كه در مدّتها واقع نشده است . « 2 » آخر الامر باد فتح از طرف امير مبارز الدّين وزيده [ لشكر شيراز ] « 3 » هزيمت شد . بيك جكار و كيقباد از جنگ گاه بيرون رفتند و لشكريان از صد يكى جان « 4 » به شيراز انداختند و از سرهاى مقتولان در آن موضع چندين « 5 » ميل برآوردند و تا غايت اثر آن باقى است . غنايم بسيار به دست لشكر امير مبارز الدّين [ افتاد . امير مبارز الدّين ] « 6 » محمّد مظفّر بعد از فتح شيراز با مولانا سعيد سعد الدّين محمّد كازرونى محمّدى « 7 » رحمة اللّه عليه حكايت كرده است « 8 » كه از يك كمر مرصّع « 9 » كيقباد كه [ در آن فتح ] « 10 » به دست افتاده بود هفتاد مرد سوار كرده « 11 » به در شيراز آوردم .
بعد از اين فتح ، امير مبارز الدّين عزيمت شيراز مصمّم فرمود و چگونگى آن « 12 » در حكايت فارس گفته شد .
چون مملكت فارس مسخّر گردانيد ، ممالك فارس را برّا و بحرا به شاه شجاع ارزانى داشت .
هامش
( 1 ) ما ندارد .
( 2 ) با : جنگى واقع شد كه از مدّتها اتّفاق نيفتاده است .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) گ ، مو ، مل : چند .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) اساس ، مو ندارند .
( 8 ) ما : بود . گ ندارد .
( 9 ) با خوانده نشد . گ ، مل : جنگ مرصّع . مو : جنگ كه مرصّع .
( 10 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 11 ) با ، گ ، مل : كردم .
( 12 ) با ، گ ، مل : او .