ذكر توجّه شيخ ابو اسحاق ديگر باره به يزد
در سنهء احدى و خمسين و سبعماية امير شيخ ابو اسحاق با لشكرى انبوه به محاصرهء يزد آمد . شاه مظفّر فرزندان را « 1 » از قلعهء ميبد « 2 » به شهر يزد آورد . چون لشكر برسيد در صدمهء اول جنگ در انداختند و مقاتلت سخت شد . ايلنكر كه يكى از امراء شيخ بود با جمعى ديگر از دليران كشته شدند . بعد از آن به محاصره مشغول گشتند . شاه مظفّر در محافظت شهر نيك به جدّ شد . چنانچه هر شب يك نوبت سواره و يك نوبت پياده گرد [ فصيل و ] « 3 » بارو مىگشت . مدّتى « 4 » مديد به انواع تدبير به تسخير شهر مشغول شدند سودى نداشت تا به غايتى كه يك تير رعد كه در يزد انداخته بودند بعد از مراجعت ايشان به كرمان آوردند ، شترى مىكشيد . امير شيخ در زمستان مراجعت كرد « 5 » و در يزد قحط به مرتبهاى شد كه اكثرى مردم از گرسنگى هلاك شدند . هيچكس را قدرت « 6 » تجهيز و تفكين نماند .
هامش
( 1 ) اساس : فرزند او را .
( 2 ) گ : منيد .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) با ، گ ، مل : مدّت .
( 5 ) با : نكرد .
( 6 ) با ، گ : قدرى .