ذكر شكسته « 1 » شدن لشكر امير مبارز الدّين از جماعت اوغان و جرمائيان
« 2 » چون از گرمسير مراجعت نمود ، بعد از چند گاه خبر رسيد كه اوغان و جرما به اتّفاق اظهار مخالفت نموده « 3 » دست به غارت « 4 » و تاراج بر آوردهاند « 5 » و بدين واسطه جمعى از شيرازيان به ايشان ملحق شدهاند و جنگ صحرا داعيه دارند . امير مبارز الدّين بدين سخن از غرورى كه داشت شادمان شد و با عساكر متوجه ايشان گشت و در صحراى خاون « 6 » به يكديگر رسيدند و جنگ شد . اولا اوغانيان شكسته شدند و لشكر مبارزى به غارت و جميع غنايم مشغول گشتند . اوغانيان « 7 » باجمعهم مراجعت نموده بر يك طرف زدند « 8 » و لشكر مبارزى متفرّق شدند . امير مبارز الدّين را در آن روز هفت زخم رسيده بود . در اثناى آن از آسيب جدا شد . پهلوان عليشاه بمى در اين حال از اسب [ خود فرود آمده ] « 9 » او را سوار كرد . امير مبارز الدّين بيرون رفت . امّا پهلوان على شاه و هشتصد نفر از بهادران لشكر امير مبارز الدّين به قتل آمدند . بعد از سه روز خبر به كرمان رسيد . شاه شجاع و برهان الدّين وزير به جهت تحقيق اخبار سواران به اطراف فرستادند و دروازها محكم كردند . روز ديگر خبر سلامتى امير مبارز الدّين برسيد . قطارهاى استر و اشتر [ و خيمه و خرگاه ] « 10 » به تجديد ترتيب كرده به استقبال مبادرت نمودند ، [ روز ديگر به كرمان در آمد ] « 11 » .
هامش
( 1 ) با : كشته .
( 2 ) با ، گ ، مل : اوغان و جرما .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) اساس ندارد .
( 5 ) با : آورده .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) با ، گ ، مل : افغانيان .
( 8 ) با : زده .
( 9 ) با : از اسب افتاد .
( 10 ) با ندارد .
( 11 ) با ، گ ، ما ندارند .