ذكر فرستادن جلال ديلم « 1 » به شيراز و نقص عهد امير شيخ
بنا بر آنكه اوغانيان به جانب امير شيخ راه نيابند ميان مبارز الدّين و امير شيخ عقد مصالحه رفته بود و به سوگند مؤكّد گشته ، امير مبارز الدّين خواجه حاجى ديلم را به شيراز فرستاد . پيشتر از رسيدن خواجه حاجى ، اوغانيان رفته بودند و پيشتر به . . . . « 2 » انعامات « 3 » رسيده . چون خواجه حاجى برسيد امير شيخ را از عهد و قول خود « 4 » انفعالى شد . امراء اوغانى « 5 » را فرمود تا بازداشتند و مقرّر كرد كه پنج هزار مرد به مدد امير مبارز الدّين روند و در سرّ با ايشان مواضعه كرده كه چون به صف « 6 » قتال رسند تمامت به جانب اوغانيان گردند . حاجى ديلم بر اين سرّ وقوف يافته اعلام امير مبارز الدّين كرد .
چون از شيراز مكتوب امير شيخ ابو اسحاق برسيد ، امير مبارز الدّين گفت مقصود از فرستادن خواجه حاجى آن بود كه از جوانب بر موافقت جازم باشند ، و اگر خاطر « 7 » امير شيخ به معاونت مايل است پانصد سوار كافى است . چون امير شيخ از اين صورت واقف شد به رفع « 8 » مصالحه اقدام نمود و امير سلطانشاه جاندار را با دو هزار سوار به مدد « 9 » اوغانيان فرستاد و خود با لشكر بسيار به جانب يزد توجّه نمود . شاه مظفّر در كرمان بود . « 10 » بىمنازعى در يزد نزول كرد . چون اين خبر برسيد شاه مظفّر از غايت حميّت با جمعى خواصّ روانهء ميبد شد كه فرزندان او آنجا بودند . چون برسيد قلعهء ميبد را به مردان هوشيار سپرده و اسباب قتال مشغول گشت و باروى شهر را مرمّت از سر گرفت .
چون امير شيخ از آمدن او واقف شد لشكرى را متوجه ميبد گردانيد ، مقدّم ايشان
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : جلال ديلم را .
( 2 ) يك كلمه در اينجا در هيچ نسخهاى خوانده نشد : بقاد ، بقات . لعات ! ؟ .
( 3 ) اساس : انفامات . با : ايقانيات . گ : ابقاسات .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) با ، گ ، مل : اوغانيان .
( 6 ) ما : صفت .
( 7 ) ما : خواطر .
( 8 ) با ، گ ، مل : رسم .
( 9 ) با : با دو هزار مرد .
( 10 ) ما ندارد .