سبب افتاد كه بعد از « 1 » قصر بنا نهاد ، متابعت قصر كرد در شرق و غرب . و هر خشتى يك گز در يك گز پختهاند به وزن مقدار صد و شانزده . « 2 » بعد از آنكه منصور در آنجا ساكن شد ، از دروازه تا به قصر مسافتى بعيد بود « 3 » و هيچكس را سواره در شهر نمىگذاشتند . عمّ منصور ، عيسى اجازت خواست كه مرا ضعفى هست پياده نمىتوانم رفت . منصور رخصت نداد . او « 4 » گفت مرا خشتى تصوّر كن كه بر چهارپايان بار كرده به سر عمارت مىآورند . بعد از آن حكم شد كه راهها را مضبوط گردانيده چنان ساختند كه سواران در مىآمدند . بازارها همه در اندرون شهر نهاده بود . « 5 » رسول ملك روم بدانجا آمد . « 6 » منصور به هر عظمتى كه توانست بغداد را به دو نمود . بعد از آن از وى پرسيد كه چون ديدى اين شهر را « 7 » ؟ گفت به غايت بناى خوب نهادهاى . امّا اين مقدار هست كه دشمنان ترا با تو در يك مقام ديدم . مرادش اهل بازار بود . چون رسول ملك روم برفت ، منصور فرمود تا بازارها بيرون بردند . بعضى گويند بازاريان را « 8 » بيرون كرد . از آنجا كه غربا را از بازار منع نمىتوان كرد و جاسوسان در ميان ايشان ايمن توانند بود و احوال معلوم توانند كرد . ( منصور در ) « 9 » وقتى بناى بغداد نهاد « 10 » ( كه نوبخت ) « 11 » طالع قوس اختيار كرد « 12 » و آفتاب بر درجه طالع و از باقى حوت « 13 » و نظرات « 14 » كواكب . « 15 » گفت اين طالع دليل است بر كثرت عمارت و طول بقا و اجتماع خلايق و سلامت ماندن از اعداء . ادلّهء آن با « 16 » منصور مىنمود و منصور استحسان « 17 » مىكرد . بعد از آن عرضه داشت كه يك خاصيت ديگر مانده است . منصور پرسيد كه آن كدام است ؟
گفت آنكه هرگز در اين شهر ، موت خلفا اتفاق نيفتد . منصور [ تبسّم نمود و ] « 18 » گفت الحمد للّه على ذلك . اتفاقا آن حكم ( كه ) « 19 » او « 20 » باز خواند ، منصور در راه حج
هامش
( 1 ) مل : بعد از آنكه .
( 2 ) با ، گ ، مل خوانده نشد .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) اساس : شهر ماندند .
( 6 ) اساس : بدانجا نمود .
( 7 ) با ، گ ، مل : اين شهر را چون ديدى ؟ .
( 8 ) با ، گ ، مل : بازاريان را از آن .
( 9 ) اساس ندارد .
( 10 ) با ندارد .
( 11 ) اساس ندارد .
( 12 ) اساس : كردند .
( 13 ) با بيوت ، اساس : ثبوت .
( 14 ) در همه نسخهها چنين است !
( 15 ) مل ندارد . جمله مغشوش است .
( 16 ) با ، گ : تا .
( 17 ) با : منصور را سخنان .
( 18 ) با ندارد .
( 19 ) اساس ، با ، گ ندارند .
( 20 ) اساس : آن .