برون
[ ديهى است از ديههاى بغداد . جماعتى از علما از اينجا بودهاند و اين ديه بر كنار دجله واقع شده ، تا بغداد پنج فرسخ است ] « 1 » .
صرصر
شهرى است بر يمين « 2 » طريق حاج بغداد ، در منزل اول كه از بغداد بيرون آيند . از آنجا تا بغداد سه فرسخ است . اين صرصر سفلى است . بالاتر شهركى « 3 » ديگر است كه آن را صرصر عليا خوانند . گويند اول نهرى كه از فرات به زمين عراق در مىآيد ، نهرى است كه در ميان صرصر مىگذرد و آنجا بادهاى سخت مىوزد « 4 » ، چنانچه مثل شده است كه گويند همچون باد صرصر ( و اين صرصر ) « 5 » ميان بغداد و كوفه است .
بغداد
در وجه تسميهء بغداد چند جهت گفتهاند . چنين گويند كه از جانب شرق از براى كسرى خادمى فرستادند و آن خادم بت پرست بود . چون پيش كسرى رسيد ، كسرى اين موضع را به اقطاع به دو داد و نام بتى كه آن خادم مىپرستيد بغ بود . خادم آن عطيه را از يمن عبادت آن صنم دانست ، گفت بغ داد يعنى اين منصب به من بغ داد و بدان نام مشهور شد . فقها اين نام را مكروه دارند . بعضى گويند شخصى بود داد نام ، در اين موضع باغى ساخت ، آن را باغ داد گفتند . بعضى گويند آن وقت كه كسرى آن را به خادم داد باغى بود . گفتند كسرى اين خادم را باغ داد ؛ و اين نام « 6 » عجمى است . امّا چون منصور خليفه آن را عمارت كرد ، مدينة السّلام و نام نهاد ، به سبب آنكه رود دجله را وادى السّلام مىخواندند . بغداد را امّ الدّنيا و سيّدة البلاد و جنّة الارض و مدينة الاسلام « 7 » و قبّة الاسلام خوانند . « 8 » بانى آن المنصور بالله ابو جعفر عبد اللّه محمّد بن على بن عبد اللّه بن
هامش
( 1 ) اين عبارت را با ، گ ، مل ندارند .
( 2 ) با ، گ ، مل : به زمين .
( 3 ) مل : شهرى .
( 4 ) اساس ، مىرود .
( 5 ) اساس ندارد .
( 6 ) با ، گ ، مل : ، نامى عجب .
( 7 ) اساس : مدينة السّلام .
( 8 ) با : خواندند .