تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
تسبيحى و تهليلى نهاده است . به ازاى هريك از آن در عالم باطن وضعى است : چون بذات عرق جان رسى ، احرام كعبهء وصال در دوش زن و قدم در ميقات عرفان عرفات نه . چون شمس روحانيت به مغرب هوا نزديك شد ، از آنجا تعجيل كن و از طور نياز سنگ رحمت بردار و در شعار اسلام مشعر الحرام نزول كن . چون صبح ايمان از تتق افق مشرق بر غيب بردمد ، متاع بازماندگى و رحل و مسكنت در بازار مناى محبت آر و سنگ رد بر روى عقبهء مراد زن ، و خون نفس به قربانى بر زمين مناى محبت ريز . اينجا سريست ، نمىنويسم . بعد از جمرات و دفع شياطين هوا قدم در بطحاى مكه وجود نه ، و از در مسجد حرم صدر درآى ، بر كعبهء دل سلام گوى ، در محاذات حجر اسود نفس مستقيم شو و قصد طواف كعبهء قلب كن » « 1 » .
برو طواف دلى كن كه كعبهء مخفى است * كه آن خليل بنا كرد و اين خدا خود ساخت
رباعى زير از اوست :
هر نقش كه بر تختهء هستى پيداست * آن صورت آن‌كس است كان نقش آراست درياى كهن چو برزند موجى نو * موجش خوانند و در حقيقت درياست
« اين كلمات مستانه را نقش مبين و از او نقش مخوان كه هر كلمهء از او در عالم وحدت جهانى است كه جان جان جان از او بىجان و كفر كفر كفر در او ايمان شده سربه كافرى بردارد . . . در گوش جان جان جان بىجان جانم ندا مىكنند كه : اى بندهء آيندهء پايندهء بىوحشت نسيان ! ياد مىدار ، در آن زمان كه زمان بىزمان و كون بىمكان بود ، تو بىتويى تو با مايى ما هم‌خانه بودى ، و قدم آنجا كه
هامش
( 1 ) - مكاتبات ( مرشد و مريد ) عبد الرحمن اسفراينى با علاء الدوله سمنانى با تصحيحات و مقدمه هرمان لندلت استاد دانشگاه مك‌گيل كانادا از انتشارات قسمت ايران‌شناسى انستيتوى فرانسوى پژوهشهاى علمى در ايران صفحه 27 .
خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 71 | علاء الدوله سمنانى / عبد الرفيع حقيقت