در مقابل مجازست . سمت دوگانگى به روى نهادند سر تفهم را . دوئى ازل و ابد را چون فقد نقد شود ، سر وحدت به صفت قهارى در تابش آيد ، نيستان هست آمده و هستان نيست شده از هست و نيست معزول آيند . »
شيخ علاء الدوله در پايان نامهاى به عنوان مرشد خود شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى مىنويسد : « چون اينجا رسيدم كاغذ تمام شده بود و غلبات سكر ساكن نگشته اين غزل بىاختيار بر زبان جارى چون مناسب اين حال بود نوشته آمد .
مستم ز شراب عشق مستم * وز عقل عقليه جوى جستم
تا من گل عشق را بچيدم * صد خار به چشم عقل خستم
از غايت نيستى چنانم * كاندر غلطم كه هيچ هستم
انصاف بده دلا كه بىخود * از دام خودى چه مست جستم
من كعبه و قدس مىندانم * اين مىدانم كه بتپرستم
از همت شيخ خود سحرگاه * در غيرت حال بت شكستم
لكن بت بت شكست باقى است * اين پس كمر وفا ببستم
گر همت شيخ مست كردم * از ديدن آنكه بت شكستم
مىگفت « علاء الدوله » بادا * دامان ولايتش بدستم