تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
بر كناره طبق نشسته چون دست تقدير مروحهء تجليات لطف و قهر جنبانيدن گرفت كم‌بضاعتان كه طاقت تجرع جام مالامال بادهء جلال نداشتند از قصور عقل همه از كرانهء قدح به ذوقى كه بجان ايشان رسيد قناعت كردند و به قصرى كه از قصور بهشت باز پريدند و همچون خفاش از مطالعهء نور خورشيد محروم ماندند .
قومى به گزاف در غرور افتادند * و اندر طلب حور و قصور افتادند معلوم شود چو پرده‌ها بردارند * كز روى تو دور دور دور افتادند
اما آن ديگران كه در ميان نشسته بودند عاشقان جانباز بودند كه پروانه صفت دفع اثنينيت وجود خود را بدل شمع احديت ساختند و خانهء وجود جهت سلطان تجليات الوهيت واپرداختند ، تا از تجليات صفات و ذات جلالى و جمالى بهره‌مند شوند خود را در ميان انداختند اما چون هنوز از هستى خود چيزى داشتند چون از مروحهء تقدير برايشان وزيد خواستند تا بپرند ندايى شنودند كه آمدن بدست شما بود اما رفتن بدست شما نيست ، آواز برآوردند كه :
اول دل را راه غمت سهل نمود * گفتا برسم به منزل وصل تو زود گامى دو سه رفت راه را دريا ديد * چون پاى ز پس كشيد موجش بربود
و در عسل فضل ايزدى فانى شدند و فنا در عرف صوفيان اين مقام باشد و هنوز اين مقام نهايت سفر اول است كه
« جاهَدُوا فِي - سَبِيلِ اللَّهِ » *
« 1 » عبارت از آنست و بدايت سفر ثانى كه
« جاهِدُوا فِي اللَّهِ - حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ »
« 2 » اشارت بدانست رسيده است و به نهايت سفر كه اقصى الامانى است ندانم كه در اين رسد يا نرسد ، مگسانى كه بر
هامش
( 1 ) - آيهء 218 سوره بقره و آيه 74 سوره انفال و آيه 20 سوره توبه . ( 2 ) - آيه 78 سوره حج
خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 141 | علاء الدوله سمنانى / عبد الرفيع حقيقت