نفخه روح
قوله سبحانه
( وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
) گفته شده كه بر حسب برهان موجود داراى افراد كه متفق در نوع باشند محال است بلكه بايد منحصر بفرد باشد از نظر اينكه علت كثرت و سبب تكثر هر چيز يا صورت و ماهيت آنست و يا عنصر و ماده و يا فاعل و يا سبب غائى آن زيرا علل اشياء منحصر به اين چهار امر است و صورت نفوس كه ذات و ماهيت آنست متحد است در نوع و فاعل نفوس بشرى عقل فعال است و غايت آن نيز تشبه بصفات ربوبى و عبوديت به پيشگاه قدس ربوبى خواهد بود و كثرت نفوس نه از نظر صورت بدن مادى است كه در اثر كثرت آن نفوس نيز كثرت پذيرد زيرا بدن و اعضاء و جوارح قواى عامل و در حيطه قدرت و تدبر نفس بشرى خواهند بود و از نظر اينكه نفس موجود مجرد است بايد منحصر بفرد باشد و كثرت افراد خلف است .
زيرا صورت عنصرى و مادى ندارد و فاعل و غايت آن نيز يكى و قبل از ابدان چنانچه نفوس موجود باشند نبايد نفسى مخالف نفس ديگر بر حسب عدد باشد زيرا قاعده كلّى است كه هر چيز كه حد نوعى و طبيعى براى آن باشد بر حسب اشخاص كثرت خواهد پذيرفت و كثرت افراد نيز در اثر قوابل منفعله خواهد بود بديهى است كه نفوس بشرى از مواد انفعالى بر حسب نوع مفارق بوده و لا محاله منحصر بفرد خواهند بود پس چگونه افراد بشر كثرتپذير و بىنهايت است بعبارت ديگر بدن عنصرى به هيچ وجه صورت نفس نخواهد بود فقط صورت بدن قوهاى از نفس و تعلق و تصرف است از نظر اينكه نفس متصرف