پيوسته در مقام انتقام از عموم بشر برآيد و همه آنان را هم كيش خود نمايد جز ذوات قدسيه رسولان و خلفاء حق تعالى را كه به آنان دست نخواهد يافت اعتراض ديگر ابليس آنست كه چنانچه حق سبحانه مرا منع ميفرمود از ملاقات با آدم در بهشت ، او از شر و از اغواء ابليس ايمن ميگشت و براى هميشه در بهشت سكونت مىنمود چه حكمت بود كه آدم بگفتار ابليس اغواء شود و از سكونت در بهشت محروم گردد .
پاسخ آنست كه از نظر تجرد ابليس توانست وارد بهشت شود كه آدم در آن ميزيست و با او گفتگو نمايد و او را اغواء نمايد حكمتها در آن نهفته است كه ابليس هرگز به هيچ يك از آنها پى نخواهد برد .
از جمله آدم ابو البشر بايد وارد اين جهان پهناور گردد كه مورد تكليف و مشقت است و او سمت خلافت حق سبحانه را به عهده بگيرد زيرا عالم باسماء و صفات حسنى حق سبحانه شود و از او فرزندانى بيشمار بوجود بيايد و غرض از خلقت جهان طبع و ابديت فرزندان آدم در دنيا و برزخ و قيامت صورت پذيرد بالاخره نوع بشر در جهان ، زندگى نمايند در نتيجه عوالم برزخ و قيامت قائم به نوع بشر خواهد بود .
زيرا غرض همانا زندگى و حيات ابدى بشر در عوالم است يعنى در جهان طبع و عوالم ديگر آينده .
اعتراض ششم آنست كه پس از اينكه مشيت قاهره حق سبحانه تعلق يافت باينكه ابليس را بيافريند او را خلق فرمود و او را تكليف فرمود باظهار عبوديت و ايمان و نيز او را تكليف نمود به سجده آدم و نيز ابليس تمرد نمود از سجده بعذر اينكه ترجيح مرجوح بر راجح است و تكليف بىمورد است .
و نيز او را راه داد كه وارد بهشت آدم شود و با او ملاقات كند و سبب ظهور دشمنى ابليس با آدم گشت چه حكمت مقتضى شد كه حق سبحانه ابليس
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٤٩