بلكه ظهور فيض و صدور فعل همان مخلوق و اراده عين مراد و موجود خارجى است و ربط و رابط محتاج بربط ديگر نخواهد داشت و اما وجودات بىشمار و مخلوقات نامتناهى از نظر اينكه بفيض واحد و مشيت واحده افاضه شده همان ظهور فيض است يعنى ظهور ربط و ارتباط بساحت كبريائى است .
بالاخره تعبير بحادث و رابطى صحيح نيست بلكه جهان خلقت ظهور فيض واحد است كه سراسر عوالم را فرا گرفته است وجود ربط محض بمقام كبريائى است با فرض باينكه ظهور فيض و عين ربط و تابش نور و شعاع كبريائى است ديگر احتياج برابطى ديگر نخواهد داشت و از نظر حركت جوهرى و اينكه عالم طبع بر اساس حدوث و تجدد است و از حريم كبريائى نيز منبعث مىشود تضائف و احاطه مقام ربوبى و ازليت او بر شئون عالم طبع و قيوميت بر آن ذاتى است و آنچه از مقام قدس ربوبى منبعث مىشود نحوه وجود آن بر تجدد و تبدل و انقضاء است و مانند قطره ايست نسبت به دريا و يا گوئى حريم كبريائى قديم و ازلى و افاضه او نيز دائم و فيض حادث معيت آن يا قيوم على الاطلاق ذاتى خواهد بود .
و بر حسب روايت شريفه
( اللَّه سبحانه خالق الاشياء لا من شىء )
بر اين اساس موجودات امكانى بمعنى ربط بحريم كبريائى خواهد بود رابطه و رضايت محفوظ خواهد بود .
الحديث الثالث
قال سئلت ابا عبد اللَّه ( ع ) عن قول اللَّه عز و جل
وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
ظاهر آنست كه ارواح بشر بكثرتها در نشئات سابق بر عالم طبع و قبل از تعلق به بدن عنصرى و جنين در نشئات سابق وجوداتى داشتهاند بر حسب عوالم و نشئات سابق هم چنان كه در عالم ذر و الست صحنهاى است كه حق تعالى هر يك از آنها را مورد سؤال قرار داده است و به همين تناسب در عوالم قبل از طبع نيز همه