و آيه در مقام احتجاج بامكان زنده نمودن بشر براى بار دوم در عالم قيامت است .
قوله : قال فقال لا مقدرا و لا مكونا
. امام فرمود : انسان قبل از خلقت او نه بر حسب تقدير وجود داشته و نه بر حسب تصور در عالم قدر . بالاخره وجود كونى مادى خارجى نداشته است ولى در علم ربوبى معلوم بوده است .
و مراد از آيه كريمه
أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ
افراد خارجى كه موجود در زمان معينى بعد از زمان كه معدوم بوده است و افراد و اشخاص خارجى صورت آنها در لوح محفوظ الهى است به لحاظ اينكه صورتهاى جزئيات افراد در الواح قدريه هستند و بر اساس تغير و تجدد در علوم تفصيلى و لوح كتاب محو و اثبات است جارى خواهد بود با توجه باينكه تغيرات و تحولات نسبت بافرادى است كه در عالم زمان و مكان قرار گرفته و محدود بقيود هستند .
و اما نسبت بساحت قدس ربوبى كه محيط بازل و ابد و احاطه به همه ازمنه و امكنه دارد و ماضى و مستقبل و حال در علم و احاطه او يكسان است نسبت به علم ربوبى تغير و تجدد و تعاقب و گذشته و آينده همه مساوى است از نظر اينكه مجموع ازمنه و امكنه در حيطه علم و شهود او است و ساحت قدس ربوبى بجميع آنها بر حسب احاطه ذاتى و علمى آگاهى دارد بدون اينكه براى او حجاب و واسطهئى با مخلوقات باشد .
بر اين اساس احاطه علمى و ازلى حق سبحانه به همه موجود است امكان و تغير و تجدد و حصول در علم قدس ربوبى مورد ندارد زيرا همه ازمنه و امكنه در حيطه علمى او هستند و نسبت عالم زمان و مكان نسبت بعالم ازل مانند نقطه فرضى است از اين جهت در باره حوادث هرگز سبب تغير و تجدد در علم ربوبى نخواهد بود و خلف فرض است .
و مفاد جمله
( لا مقدرا و لا مكونا )
آنكه شيئيت شىء عبارت از ماهيت