تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
گذشته است يكى اينكه توانى در تقدير و در وجود نداشته است و جمله لم يكن شيئا مفاد آن آنست كه نه از تقدير گذشته و نه از موجود بهره‌اى داشته است زيرا شيئيت شىء عبارت از مرتبه ماهيت من حيث هى هى است با قطع نظر از اينكه موجود در تقدير و يا در عين باشد و نفى شيئيت مفاد آن نفى قدر وجودى و نيز نفى موجوديت است . از اين جهت امام فرموده ( لا مقدرا و لا مكونا ) استفاده مىشود كه غرض سائل آن بوده كه مراد از كلمه ( و لم يك شيئا ) آنست كه از نظر وجود بشر تغييرى در علم كبريائى رخ داده و بداء حاصل شده است امام پاسخ ميفرمايد كه مقدر نبوده ولى در عوالم سابق انسان وجود متناسب با نشئات سابق داشته است و معلوم ربوبى بوده است . مرتبه دوم آنست كه موجود معلوم و مورد تقدير قرار گرفته باشد ولى بمرحله وجود در نظام و كون طبع و صورت بخصوص نداشته باشد هم چنان كه جمله
لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً
دلالت دارد باينكه شيئيت ماهيت و تقدير داشته ولى مذكور نبوده و در نظام وجود سهمى نداشته است بلكه از عالم تقدير گذشته و نيز معلوم بوده است . مرحله سوم آنكه كائن و موجود در نظام وجود باشد و بعد از آنكه مقدر بوده نيز معلوم بوده است زيرا مرحله وجود در نظام خارج بعد از دو مرتبه خواهد بود و مرحله كون خارجى پس از دو مرحله سابق است زيرا هر چه در اين نظام بوجود بيايد لا محاله معلوم بوده از عالم تقدير و نيز هيئت و شكل و قدر و وضع آن همه براى آن پيش بينى شده است زيرا افعال حق تعالى مسبوق بعلم و باراده است . خلاصه سؤال سائل از مفاد آيه شريفه آنست كه از جمله ( و لم يكن شيئا ) استفاده مىشود كه قبل از خلقت بشر معلوم نبوده و چگونه مىشود كه بر علم